به بهانه جام خوان گمپر ؛ گذری بر زندگی موهبت بزرگ بارسلون
گذری بر زندگی موهبت بزرگ بارسلون
شکسپیر میگوید : سرنوشت ما در دستان خودمان است نه در اختیار ستارگان.
این جمله هرچند بحث برانگیز است و مطلقا غلط نیست، اما یک چیز در مورد آن کاملا نادرست است. بخش اعظمی از سرنوشت همه ی ما، به قبل از تولدمان بر میگردد. یک روزی، یک جایی روی کره زمین، انسانی مرتکب رفتاری میشود که خوب یا بد، مستقیما روی زندگی افرادی که آن روز اصلا وجود نداشتند تاثیر میگذارد ؛ مثلا یک بمب شیمیایی ای که هفت نسل بعدی متولد در محل بمبارانشده را دچار مشکلات جسمانی میکند. اما شاید تنها یک نفر است که روی بخشی از زندگی من و احتمالا همه ی شما کاملا تاثیر گذار بوده است ؛ و آن مرد کسی جز هانس مکس، ملقب به خوان گمپر نمیتواند باشد.
جوانی که زندگی خود را با نوپایی در تجارت میگذراند و برای فراغتش تقریبا گذری بر تمام ورزش ها کردهبود. به جز یک ورزش، همان ورزشی که بعد ها تبدیل به چهرهی اول آن در سطح جهان شد ؛ فوتبال.

داستان از جایی آغاز شد که سفر گمپر جوان به بازل سوئیس ، برحسب اتفاق یا همان سرنوشت، با شروع کار باشگاه فوتبال بازل سوئیس همراه شد و آمادگی بدنی خوان، توجه مدیران این باشگاه را جلب کرد و او به عنوان یکی از اولین بازیکنهای اصیل ترین تیم زادگاهش، زندگی فوتبالیاش را آغاز کرد. درخشش خوان گمپر در تنها جام داخلی سوئیس باعث قهرمانی های متمادی بازل سوئیس شد. عملکرد ستودنی و تعصب مثالزدنی خوان گمپر، او را خیلی زود به بازوبند کاپیتانی تیمش رساند. چند سال بعد او با همان دستمزد کم، باشگاه Fc Zurich را به همراه دوستانش تاسیس کرد.
همه چی برای او خوب پیش میرفت. کاپیتان و ستارهی یکی از بزرگترین تیمهای کشورش بود، تیمی را برای جوانان علاقهمند به فوتبال در زوریخ تاسیس کردهبود و در تجارت هم پرآوازه عمل میکرد. اما هیچکدام موجب نشدند که خوان گمپر از مسیر درست زندگی اش خارج شود. در سال 1898 که اوج محبوبیتش در سوئیس بود، او تصمیم گرفت در راه برگشت از آفریقا، که برای تجارت به آنجا رفته بود، به شهری که خالهی مسنش در آن زندگی میکرد برود و مدتی پیش او در همان شهر بماند. در شهر بارسلون ایالت کاتالونیا !
مدتی نگذشت که خوان یک تصمیم عجیب اما بزرگ گرفت. خاله اش در وضعیت جسمی مناسبی نبود و کسی را هم نداشت، از طرفی زیبایی بارسلون او را مبهوط میکرد. او تصمیم به ماندن و زندگی در بارسلون گرفت و می خواست تجارتش را در این شهر ادامه دهد. اما مدتی نگذشت که گمپر احساس کمبود زجرآوری را در زندگی اش در بارسلون احساس کرد. او با فوتبال خو گرفته بود و اکنون یک سالی میشد که پا به توب نبود. در همین اوضاع، گیمناسیو سوله اولین باشگاه ایالت کاتالونیا و شهر بارسلون را، با نام بارسلونا تاسیس کرده بود. اما توجهی به این باشگاه نشده بود و خود گیمناسیو سوله هم سرمایه ی آنچنانی نداشت و از پیشرفت باشگاهش نا امید بود. گمپر تنها 23 سال داشت، اما به خاطر بازی در بازل تجربهی خوبی داشت و سرمایهی مناسبی هم برای خود دست و پا کرده بود. همین امر سبب شد که او بعد از مواجههی اتفاقی با آگهی تاسیس باشگاه بارسلونا در روزنامه لس دپورتیوو، برای ورود به بارسلونا اقدام کند و ضمن سرمایه گذاری عظیم روی این باشگاه، به عنوان بازیکن نیز مشغول به کار شود. این اقدام گمپر، آغازگر مسیر طولانی یکی از "بزرگترین باشگاه های تاریخ" بود، آغازگر "بارسلونا" بود.
اولین قدم گمپر، اثباتکنندهی ارادت و معرفت او نسبت به باشگاه سابقش بود. او همانند باشگاه بازل، پیراهن بارسلونا را نیز آبی و اناری انتخاب کرد. خوان گمپر با دعوت از همبازیان سوئیسی و با استقبال فوتبال دوستان کاتالونیا، خیلی زود تیم فوتبال بارسلونا را آمادهی رقابت کرد و خود به عنوان اولین کاپیتان و اولین سرمربی این تیم، به شکل همزمان به تیم خدمت کرد. درخشش او و تیمش از همان سال اول آغاز شد و پیشرفت روبهجلوی آنها نهایتا منجر به قهرمانی در جام کوپا ماکایا، تنها تورنومنت فوتبالی کاتالونیا و همچنین نایب قهرمانی کوپا دل ری در سال 1902 شد. گمپر در حدفاصل سال های 1899 تا 1903، در 51 بازی به عنوان کاپیتان بارسلونا به زمین رفت و مجموعا بیش از صد گل به نام خود ثبت کرد تا از این حیث خود را جاودانه کند.
موفقیت های روز افزون بارسلونا ادامه داشت به طوری که در سطح جهان هم بسیار مطرح شده بود. تا اینکه در سال 1908 داستان گمپر و بارسلونا ظاهرا به پایان رسید. گمپر به سوئیس رفت و به زندگی عادی خود برگشت. بارسلونا در آن زمان هواداران زیادی پیدا کردهبود که همگی دوست داشتند باز هم گمپر را در کنار خود ببینند. همه فکر میکردند گمپر مشکلی با دوریاش از بارسلونا نداشت و از اینکه به زادگاهش بازگشته خوشحال است. حقیقت امر اما، افسردگی گمپر بر اثر دوری از بارسلونا و فوتبال بود. یک سال بعد و در سال 1909 او به شهر بارسلون بازگشت و این بازگشت او خیلی سریع با پیشنهادی مبنی بر پذیرفتن ریاست باشگاه برای او همراه شد. خوان گمپر پذیرفت و در ظاهر فقط به عنوان رئیس، اما در بطن به عنوان ناجی مطلق بارسلونا در آن دوره و چهار دورهی کوتاه دیگر در بارسلونا مشغول بود. او همان سال زمینی را که پیشتر خریداری کردهبود توسعه داد و اولین استادیوم بارسلونا را با ظرفیت 6 هزار نفر برپا کرد و نام آن را "کارر اینداستریا" نهاد . او در سال 1922 اولین کانون هواداران باشگاه، و همچنین استادیوم تاریخی "لس کورتس" را با ظرفیت 20 هزار نفر تاسیس کرد. همچنین او درسال 1917 پائولینیو آلکانتارای جوان را به خدمت گرفت. ستاره ای که با 369 گل در 357 بازی، تا سال 2014 بهترین گلزن تاریخ بارسا لقب داشت و اکنون بعد از لیونل مسی در رده دوم است.
جولای 1930، خوان گمپر، فرشتهای که تنها 53 سال سن داشت، وارد هفتمین ماهی شدهبود که بر اثر مشکلات فراوان باشگاه دچار افسردگی شدید بود و تصمیم به خودکشی گرفت.
در سال 1966 پیشنهاد برگزاری تورنومنتی دوستانه به رسم یادبود برای این مرد بزرگ مطرح شد و در همان سال اولین دوره این تورنومنت، منتسب به خوان گمپر برگزار شد.
اکنون 89 سال از روزی که خوان گمپر خودکشی کرد میگذرد. او رفت، اما چیزی که از او ماند نام جاودانش بود و یاد او که همیشه با هواداران بارسلونا مانده و خواهد ماند.
شکسپیر میگوید : "سرنوشت ما در دستان خودمان است، نه در اختیار ستارگان." اما زندگی خوان گمپر ندایی را از اعماق قلب من برآورد تا به من بفهماند که من با دلیل وجودم زنده ام و مختار، اما مختار به حرکت در محدوده ی همان دلیل وجود. به من بفهماند که "دستان ما در اختیار ستارگان است، و سرنوشت ما در دستان خودمان ..."

