آبی شرابی فن
@Naz-nas
¹ +خودت را چگونه ساختی؟
_زخم به زخم!
² شبی شاید رها کردم جهان پر اضطرابم را
_زخم به زخم!
² شبی شاید رها کردم جهان پر اضطرابم را
عضویت اسفند 1400
نمیدانم امشب چند میلیون نفر، همزمان با اشکهایت اشک ریختند؛
اما این را خوب میدانم که برای من، امشب هیچوقت فقط یک برد نبود.
ما سالها پیش، از تو جامهایمان را گرفته بودیم…
آنچه امشب دوباره به من بخشیدی، جرئتِ امیدوار ماندن بود.
اینکه هنوز هم میشود در آخرین لحظه،به پایانِ خوش ایمان داشت. ممنونم…
نه فقط از تو لئو،
از تمام آن همراهانی که امشب نگذاشتند قصه، اینگونه تمام شود.
امیدوارم خدای فوتبال، دوباره چند صفحه ی دیگر به این افسانه ی رویایی فرصت ادامه دادن بدهد.
اما این را خوب میدانم که برای من، امشب هیچوقت فقط یک برد نبود.
ما سالها پیش، از تو جامهایمان را گرفته بودیم…
آنچه امشب دوباره به من بخشیدی، جرئتِ امیدوار ماندن بود.
اینکه هنوز هم میشود در آخرین لحظه،به پایانِ خوش ایمان داشت. ممنونم…
نه فقط از تو لئو،
از تمام آن همراهانی که امشب نگذاشتند قصه، اینگونه تمام شود.
امیدوارم خدای فوتبال، دوباره چند صفحه ی دیگر به این افسانه ی رویایی فرصت ادامه دادن بدهد.
هزارسال بعد از این روز ها برای بی پناهی ما، بسیار گریه خواهند کرد…
برای «ما» که جز هم کسی را نداشتیم.
برای «ما» که جز هم کسی را نداشتیم.
در نهایت، روزی میبایست بپذیریم که بعضی از خاطرات را باید در گوشهای از قلبمان به غل و زنجیر کشید.
پیش از آنکه گذشته، با خاطرات و آدمهایش، روبهروی ما بایستد. آدمهایی که اجازه دادند صدای دشمنیشان آنقدر بلند شود که دیگر صدای خاطرات را نشنوند.
باید یاد گرفت که برای بعضی از پاسخها باید سکوت کرد، ایستاد، و نشان داد.
باید ثابت کرد گاهی درخشش، نه حاصل بیفشاری، که نتیجهی عبور شرافتمندانه از سنگینترین بارهاست.
بلندتر از همیشه باید ایستاد؛ درست همانجایی که میخواستند فرو بریزی.
#خوان_گارسیا
پیش از آنکه گذشته، با خاطرات و آدمهایش، روبهروی ما بایستد. آدمهایی که اجازه دادند صدای دشمنیشان آنقدر بلند شود که دیگر صدای خاطرات را نشنوند.
باید یاد گرفت که برای بعضی از پاسخها باید سکوت کرد، ایستاد، و نشان داد.
باید ثابت کرد گاهی درخشش، نه حاصل بیفشاری، که نتیجهی عبور شرافتمندانه از سنگینترین بارهاست.
بلندتر از همیشه باید ایستاد؛ درست همانجایی که میخواستند فرو بریزی.
#خوان_گارسیا
برایت مینویسم که آدم ها با غم هایشان به هم نزدیک میشوند، از اتفاقاتی که احساسات آن ها را با هم آمیخته میکند.
مینویسم که همدلی ، دیگران را به تو نزدیک میکند و تو را به من
مینویسم اما آرزو میکنم که کاش آدمی بتواند جایی غمِ از دست دادن هایش را زمین بگذارد و دوباره از نو شروع کند .
که کاش ستاره های زمینی در اوج درخششان آسمانی نشوند.
مینویسم که همدلی ، دیگران را به تو نزدیک میکند و تو را به من
مینویسم اما آرزو میکنم که کاش آدمی بتواند جایی غمِ از دست دادن هایش را زمین بگذارد و دوباره از نو شروع کند .
که کاش ستاره های زمینی در اوج درخششان آسمانی نشوند.
میدانم که قرار است این دقایق سخت بگذرد.
خالق یک حس ابدی، خوی سرکش خود را پس از ماه ها به زمین زد.
شرمی در کار نیست. اینجا وقتی مبارز بازمیگردد تن و ذهن زخمیاش را به زندگی نشان میدهد و میگوید: «کردم و نشد.»
حتی اگر بداند پشت زخم های عمیقش چهره هایی آشنا هستند.
نمیدانم جواب این همه انتظار را کی خواهی داد صبور بودن را تو یاد من دادی و من عشق ورزیدن را به تو.
آخر این داستان، هر اتفاقی که رخ دهد من به خودم و تو افتخار میکنم. چون هر دو از آنچه گمان میکردیم جان سختتر بودیم و همین حقیقتا کافیست.
خالق یک حس ابدی، خوی سرکش خود را پس از ماه ها به زمین زد.
شرمی در کار نیست. اینجا وقتی مبارز بازمیگردد تن و ذهن زخمیاش را به زندگی نشان میدهد و میگوید: «کردم و نشد.»
حتی اگر بداند پشت زخم های عمیقش چهره هایی آشنا هستند.
نمیدانم جواب این همه انتظار را کی خواهی داد صبور بودن را تو یاد من دادی و من عشق ورزیدن را به تو.
آخر این داستان، هر اتفاقی که رخ دهد من به خودم و تو افتخار میکنم. چون هر دو از آنچه گمان میکردیم جان سختتر بودیم و همین حقیقتا کافیست.
من همیشه میدانستم اگر بروم خوشحالتر خواهم بود. اما غمگینی با تو را، به شادی با دیگران ترجیح میدادم.
#بارسلونا
#بارسلونا
[انسان، مجموعهای پایانناپذیر از اشک، آه، آغوش و خداحافظیست.]
@Naz-nas
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
که خاطراتت همواره حرف دارند.
لحظه هایت را با خودم مرور میکنم و همه چیز در چند ثانیه برایم محو میشود؛ فقط لحظه های تو میماند و هزاران احساسی که در من زنده میکند و منی که نمیتوانم تو را وصف کنم.
تو را نمیتوان نوشت.
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
که خاطراتت همواره حرف دارند.
لحظه هایت را با خودم مرور میکنم و همه چیز در چند ثانیه برایم محو میشود؛ فقط لحظه های تو میماند و هزاران احساسی که در من زنده میکند و منی که نمیتوانم تو را وصف کنم.
تو را نمیتوان نوشت.
قسمت اول: @F_c_m ادامه کامنت لطفا صبور باشید #خود_نوشت دستانم را برای در آغوش کشیدن تو، باز تر و گرم تر از همیشه کرده ام تا: یکدیگر را زندگی کنیم... هم را نفس بکشیم... عشق را چکیده کنیم... و اشک و خاک را از شانه هایمان پاک کنیم ادامه
ما از دست دادن های زیادی را از سر گذراندیم. ناباورانه، تلخ و حتی گاهی عجیب.
از احساسات زیادی گذر کردیم و لبخند و اشک های زیادی را پشت سر گذاشتیم تا اکنون با تو ، اینجا باشیم.
عکس هایت ، خاطره به یاد می آوردند اما میدانم انسان ها یکی نیستند و باید از مقوله ی قضاوت خارج شد.
از تو ممنونیم. بابت تمامی احساساتی که به ما هدیه کردی.فارغ از خوب یا بد بودن آن.
و ممنونیم؛ بابت تکمیل افسانه ی آن شب فراموش نشدنی.
#روبرتو
از احساسات زیادی گذر کردیم و لبخند و اشک های زیادی را پشت سر گذاشتیم تا اکنون با تو ، اینجا باشیم.
عکس هایت ، خاطره به یاد می آوردند اما میدانم انسان ها یکی نیستند و باید از مقوله ی قضاوت خارج شد.
از تو ممنونیم. بابت تمامی احساساتی که به ما هدیه کردی.فارغ از خوب یا بد بودن آن.
و ممنونیم؛ بابت تکمیل افسانه ی آن شب فراموش نشدنی.
#روبرتو
«غم سوغات عشق است. مدرک ماست که روزی عشق ورزیدیم. غم مانند اعلانیست که در هوا تکانش میدهیم که به دنیا میگوید: ببینید! روزی عشق از آن من بود. من به خوبی عشق میورزم. این مدرک من است که بهای آن را پرداختهام.»
[ گلنن دویل ملتون / جنگجوی عشق ]
[ گلنن دویل ملتون / جنگجوی عشق ]
شما هرگز بیشتر از آنچه که تلاش میکنید، به دست نخواهید آورد…
در این روز ها، هیچ نتوان کرد، جز تقلا. چشم نخواهید بست مگر برای گریستن و بپا نخواهید ایستاد مگر برای جاودانه شدن.
و در چنین روزهایی یا شکست میدهید ، یا شکست میخورید از هرآنچه که شما را به زانو در میآورد.
و هرگز بدست نخواهید آورد ، بیشتر از آنچه که همان ثانیه ها از خودتان نشان خواهید داد. ایستادگی و شجاعت ؛ برای حس کردن ناب ترین احساسات.
برای پایان یک انقلاب و شروع فرمانروایی دیگر در زمین سبز.
#یورو_2024
در این روز ها، هیچ نتوان کرد، جز تقلا. چشم نخواهید بست مگر برای گریستن و بپا نخواهید ایستاد مگر برای جاودانه شدن.
و در چنین روزهایی یا شکست میدهید ، یا شکست میخورید از هرآنچه که شما را به زانو در میآورد.
و هرگز بدست نخواهید آورد ، بیشتر از آنچه که همان ثانیه ها از خودتان نشان خواهید داد. ایستادگی و شجاعت ؛ برای حس کردن ناب ترین احساسات.
برای پایان یک انقلاب و شروع فرمانروایی دیگر در زمین سبز.
#یورو_2024
« کشتی مهندس ؛ به گل نشست. »
دست و پا زدن زمانی که اعتمادی وجود نداشته باشد بی معنیست.
در فضایی که تمامی لبخند ها،تصنعی و امید داشتن بیهوده خوانده میشود نفس کشیدن ملال آور است.
ما بی تفاوتی را بلد نیستیم. از ادعا کردن به این که همه چیز با بودنت عالی بود هم بیزاریم.
خیال رویای روشنی بودی که محقق نشد.
خاطراتت را پیش خودمان نگه خواهیم داشت
و از تو ممنونیم؛
به خاطر تمامی اشک ها و لبخند هایی که به ما هدیه کردی.
خانه برای تو، همیشه خانه باقی خواهد ماند.
#ژاوی
دست و پا زدن زمانی که اعتمادی وجود نداشته باشد بی معنیست.
در فضایی که تمامی لبخند ها،تصنعی و امید داشتن بیهوده خوانده میشود نفس کشیدن ملال آور است.
ما بی تفاوتی را بلد نیستیم. از ادعا کردن به این که همه چیز با بودنت عالی بود هم بیزاریم.
خیال رویای روشنی بودی که محقق نشد.
خاطراتت را پیش خودمان نگه خواهیم داشت
و از تو ممنونیم؛
به خاطر تمامی اشک ها و لبخند هایی که به ما هدیه کردی.
خانه برای تو، همیشه خانه باقی خواهد ماند.
#ژاوی
پذیرش نقص ها ، رویکرد ما را به آنچه که دوست داریم و دوران بدی که سپری میکنیم، تغییر خواهد داد.
اینکه بدانیم" بدون درد و بدون قربانی ، چیزی نخواهیم داشت" .
اما با همه ی این ها صبور بودن تنها مجازاتی است که این روز ها برای ما میشود تعیین کرد.
اما حالا پیکر رویا باخته ی ما چیزی را میداند:
فعلا
هیچ کس برای نجات ما نخواهد آمد…
#شکست
#بارسلونا
اینکه بدانیم" بدون درد و بدون قربانی ، چیزی نخواهیم داشت" .
اما با همه ی این ها صبور بودن تنها مجازاتی است که این روز ها برای ما میشود تعیین کرد.
اما حالا پیکر رویا باخته ی ما چیزی را میداند:
فعلا
هیچ کس برای نجات ما نخواهد آمد…
#شکست
#بارسلونا
سرگذشت ها را که مرور میکنم میبینم در یک عمر همیشه چیزی برای غمگین شدن وجود دارد.
این که یکی از مهم ترین ارثهای به جا مانده از نیاکانمان برای ما «تحمل کردن و صبر» است در این تاریخ دورانی.
به امیدی فکر میکنم که روزنه میزند از قلب های شکسته ی ما، به همان اشک هایی که حقایق آشکار جهان از درونشان آشکار میشوند.
و به داستان آدمها فکر میکنم. به اینکه آدمی چیزی جز شکستها و پیروزیها و آنچه بر او خواهد گذشت نیست.
چرا که در نهایت؛ پایان
برای همه یکسان است!
این که یکی از مهم ترین ارثهای به جا مانده از نیاکانمان برای ما «تحمل کردن و صبر» است در این تاریخ دورانی.
به امیدی فکر میکنم که روزنه میزند از قلب های شکسته ی ما، به همان اشک هایی که حقایق آشکار جهان از درونشان آشکار میشوند.
و به داستان آدمها فکر میکنم. به اینکه آدمی چیزی جز شکستها و پیروزیها و آنچه بر او خواهد گذشت نیست.
چرا که در نهایت؛ پایان
برای همه یکسان است!
روزی قهرمان ها خواهند مرد و از آن ها چیزی جز داستان های قهرمانانه باقی نخواهد ماند.
قهرمان ها خواهند مرد اما داستان حقیقی آن ها بارها بازگو خواهد شد، به دست کسانی که قهرمان ها و چیزی که از آن محافظت کردند را بسیار دوست داشتند.
آن ها را به خاطر نجات چیزی که دوست داشتند، در گوشه ای از قلبشان حفظ کرده اند.
دوست داشتنِ مکانی، زمینی و یا زمانی…
چرا که آدمی باید چیزی را خالصانه دوست داشته باشد تا پناهی داشته باشد برای دوام آوردن؛
تا زندگی ارزشی برای زیستن داشته باشد.
#مسی
#قهرمان
قهرمان ها خواهند مرد اما داستان حقیقی آن ها بارها بازگو خواهد شد، به دست کسانی که قهرمان ها و چیزی که از آن محافظت کردند را بسیار دوست داشتند.
آن ها را به خاطر نجات چیزی که دوست داشتند، در گوشه ای از قلبشان حفظ کرده اند.
دوست داشتنِ مکانی، زمینی و یا زمانی…
چرا که آدمی باید چیزی را خالصانه دوست داشته باشد تا پناهی داشته باشد برای دوام آوردن؛
تا زندگی ارزشی برای زیستن داشته باشد.
#مسی
#قهرمان
ما از تبار روز های رفته ایم ؛ از نژاد اتفاقات تلخ ، از خانوادهی حسرت و خویشاوندیم با "خواهیم دید چه خواهد شد"ها .
اما به رغم آن ؛ دچاریم به امید، دچاریم که بمیریم تا دوباره زاده شویم .
ما دوستیم با دوباره برخواستن ها و بازگشت ها….
ما؛ "همان هایی که میمیرند حین دوست داشتن. "
#بارسلونا
اما به رغم آن ؛ دچاریم به امید، دچاریم که بمیریم تا دوباره زاده شویم .
ما دوستیم با دوباره برخواستن ها و بازگشت ها….
ما؛ "همان هایی که میمیرند حین دوست داشتن. "
#بارسلونا
در یکی از همین روزها ؛ عیار هرچه را که برایش سخت تلاش کردید و ساختید، خواهید دید. هرچه که باد آورده از میان میرود و هیچ نخواهد ماند جز شما…
صعود و سقوط هرکدام ، در یک قدمی شما قرار میگیرد و
همه چی به شما بستگی خواهد داشت.
این که غمزده به شادی رقیب چشم بدوزید و یا افسانه شوید.
فراتر از آن جنون دیوانه وار ، رسیدن به همان بهشتیست که رویایش را دارید.
در همان شبی که شاید؛ با یک گل، بهار شود!
صعود و سقوط هرکدام ، در یک قدمی شما قرار میگیرد و
همه چی به شما بستگی خواهد داشت.
این که غمزده به شادی رقیب چشم بدوزید و یا افسانه شوید.
فراتر از آن جنون دیوانه وار ، رسیدن به همان بهشتیست که رویایش را دارید.
در همان شبی که شاید؛ با یک گل، بهار شود!
به جان خریدن زخم ها ، به دستان کسانی که دردهایت را تسکین میدادند رسالت عاشقان است.
اما سر وقتش
بگو که چه شد؛
چه شد که در قعری که بودیم ، پایین تر رفتیم.
چه شد که رویاهایمان ،لگد شد .
بگو چه بود آن آه عمیق ،که عشق هم آن را درمان نکرد و در وجودمان رخنه کرد.
در نهایت ؛ دوباره به ما برگرد. مثل یک هوادار.
برای تو ، به پاس عشقت ایستاده دست خواهیم زد.
#ژاوی
اما سر وقتش
بگو که چه شد؛
چه شد که در قعری که بودیم ، پایین تر رفتیم.
چه شد که رویاهایمان ،لگد شد .
بگو چه بود آن آه عمیق ،که عشق هم آن را درمان نکرد و در وجودمان رخنه کرد.
در نهایت ؛ دوباره به ما برگرد. مثل یک هوادار.
برای تو ، به پاس عشقت ایستاده دست خواهیم زد.
#ژاوی
" گمان میکنم انتظار زیبا نیست.نیازمند صبر است و رنج کشیدن."
لحظاتی دارد ، عمیقا درد آور. یادآور تلخترین خوشی ها و خاطراتی که تجربه کردیم
خاطرات تمام نخواهد شد اما آن روزها به پایان رسیده اند.
چون چنان نماند،چنین نیز هم نخواهد ماند.
باید آموخت یک پیروزی، تا اخر عمر پیروزی باقی نخواهد ماند و یک شکست همیشه باعث شکستن کل روزگار نخواهد شد.
در نهایت ؛ پس از هر سقوط
پرواز نفسگیری در راه است…
لحظاتی دارد ، عمیقا درد آور. یادآور تلخترین خوشی ها و خاطراتی که تجربه کردیم
خاطرات تمام نخواهد شد اما آن روزها به پایان رسیده اند.
چون چنان نماند،چنین نیز هم نخواهد ماند.
باید آموخت یک پیروزی، تا اخر عمر پیروزی باقی نخواهد ماند و یک شکست همیشه باعث شکستن کل روزگار نخواهد شد.
در نهایت ؛ پس از هر سقوط
پرواز نفسگیری در راه است…
نمیدانم آن شب چگونه صبح شد
بیمار گونه گذشت. سخت ، رنج آور و شوکه کننده
ساعت ها به سقف زل زده بودم و عمیقا میگفتم : "خدایا بس نیست؟!"
حکمتش را نمیدانم. شاید حقیقت زندگی بر این مدار میگذرد
به هر صورت احساس این را داشتم که از بالای پشت بام، زمین خورده باشم . دوباره!
زنده بودم؛ اما نه خیلی.
و شاید « غم ارزش زندگی را به رخ میکشد و خوشحالی دقیقا در عمق غم میرقصد.»
بیمار گونه گذشت. سخت ، رنج آور و شوکه کننده
ساعت ها به سقف زل زده بودم و عمیقا میگفتم : "خدایا بس نیست؟!"
حکمتش را نمیدانم. شاید حقیقت زندگی بر این مدار میگذرد
به هر صورت احساس این را داشتم که از بالای پشت بام، زمین خورده باشم . دوباره!
زنده بودم؛ اما نه خیلی.
و شاید « غم ارزش زندگی را به رخ میکشد و خوشحالی دقیقا در عمق غم میرقصد.»






















