منم یار و تو هم یار جهان هم پر عیار
پر از درد ، دل سرد ، دل مست منم عار
ز جانم ز جهانم همه در باد و رهایی
به جانم به جهانم گر از این روز نیایی
اگر شبنم من بر تن من روزنه آرد
به تیری چو تو بینی همه ی عشق تو بارد
جهان ساز بدان ساز جهانی بنوازد
وجودی که ز عشق است جهان ساز بسازد
چه خوش من ز جهان دیده شنیدم
جهانی که نباشد بت من به که بمیرم
چو بیداد نکرد است کسی یاد غم یار
در این منزل ویران چو من عاشق عیار
دوستان خودم نوشتم نظرتون چیه؟
پر از درد ، دل سرد ، دل مست منم عار
ز جانم ز جهانم همه در باد و رهایی
به جانم به جهانم گر از این روز نیایی
اگر شبنم من بر تن من روزنه آرد
به تیری چو تو بینی همه ی عشق تو بارد
جهان ساز بدان ساز جهانی بنوازد
وجودی که ز عشق است جهان ساز بسازد
چه خوش من ز جهان دیده شنیدم
جهانی که نباشد بت من به که بمیرم
چو بیداد نکرد است کسی یاد غم یار
در این منزل ویران چو من عاشق عیار
دوستان خودم نوشتم نظرتون چیه؟
امروز از آقا حافظ یه شعر آوردم روحتون به آرامش برسه
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است
غمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است
دیدنِ رویِ تو را دیدهٔ جان بین باید
وین کجا مرتبهٔ چشمِ جهان بینِ من است؟
یارِ من باش که زیبِ فلک و زینتِ دهر
از مه روی تو و اشکِ چو پروینِ من است
تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد
خلق را وردِ زبان، مدحت و تحسینِ من است
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سببِ حشمت و تمکینِ من است
روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است
غمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است
دیدنِ رویِ تو را دیدهٔ جان بین باید
وین کجا مرتبهٔ چشمِ جهان بینِ من است؟
یارِ من باش که زیبِ فلک و زینتِ دهر
از مه روی تو و اشکِ چو پروینِ من است
تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد
خلق را وردِ زبان، مدحت و تحسینِ من است
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سببِ حشمت و تمکینِ من است
خیلی شوکه شدم وقتی بیدار شدم
به احترام کار هایی که پیکه کرد کلاه از سر بر میدارم و به افتخاش بلند می شوم درسته این چند وقت خراب کرد ولی خاطره های خوبی برای ما گذاشت
#اسطوره_پیکه
به احترام کار هایی که پیکه کرد کلاه از سر بر میدارم و به افتخاش بلند می شوم درسته این چند وقت خراب کرد ولی خاطره های خوبی برای ما گذاشت
#اسطوره_پیکه



