رسمی: رودری به بارسلونا پیوست! +جزئیات
بارسلونامنچسترسیتیرئال مادریدبایرن مونیخچلسیلیورپولپاری سن ژرمنآرسنالمنچستر یونایتد
داغ تــرین هاشایعات نقل و انتقالاتپیشخوان شخصی
به او می گفتند رئیس کوچک اما قلب بزرگی داشت . وقتی در وسط میدان بازی می کرد ، به معنی واقعی کلمه از جانش مایه می گذاشت . قطع توپ ها و تکل بلند گلادیاتور گونه تیم را نجات می داد و وقتی می افتاد ، دوباره بلند می شد . متاسفانه فوتبال و فوتبالدوستان ، ماسکرانو ها را از یاد می برند . آنها ستاره اول نیستند ، گل زیاد نمی زنند ، حرکات عجیب غریب نمی کنند اما وقتی غایب اند ، جای خالی اشان حس می شود . البته ، وقتی هم مربی تیم زیر 20 سال کشورش شد با تمرکز بر رشد ، نظم و مسئولیت‌پذیری نشان داد هنوز رئیس است
در میان آن همه تحقیر، گونزالز تنها نقطه‌ی روشن ال سالوادور بود. بعد از بازی، این برندگان مسابقه نبودند که تماشاگران درباره‌شان حرف می‌زدند، بلکه مرد باریک‌اندام ال سالوادوری با آن لمس مخملی توپ بود که زبانزد همه شد. حتی تیم قهرمان، آرژانتین، در رختکن خود مات‌و‌مبهوت نشسته بود. مارادونا رو به هم‌تیمی‌هایش کرد و پرسید: «دیدینش، دیگه؟ اون طوری که توپ رو جا به جا می‌کنه ؟...»
روزی باید حماسه ای از این مسابقه بسازند نه بخاطر پیروزی و نه بخاطر شکست بلکه بخاطر جنگیدن ماجیکو در وسط زمین
#ال_ماجیکو
جام جهانی 1982 ، ال سالوادور در مقابل مجارستان . بازیی ویزه در تاریخ جام جهانی . این سنگین ترین شکست در کل ادوار جام جهانی بود . ده بر یک به نفع مجارستان . بله ، نتیجه واقعی است اما در آن بازی یک شعبده باز در حال نبرد برای طرف بازنده بود . او می دوید ، دریبل می زد ، می چرخید ، پاس های کلیدی می داد اما گاهی هر کاری کنی باز هم کافی نیست . شاید تقدیر برای قصه او این بود که همیشه بدرخشد اما ستاره نشود . خورخه " ال ماجیکو" گونزالز . مردی که مارادونا را به تحسین وادار کرد .
#ال_ماجیکو
"We are the hollow men in this last of meeting places we grope together and avoid speech. Gathered on this beach of the torrid river."

T.S Elliot -


I Vitelloni (1953)
کارگردان : فدریکو فلینی
وارد خانه اش شد اما خانه حس عجیبی را در او ایجاد می کرد . انگار که کسی آنجاست . وقتی وارد اتاقش شد ، او را دید . مرگ را دید که بر روی صندلی نشسته است . نمی دانست چکار کند . اصلا مگر می تواسنت کاری کند ؟ بر جایش خشک شد . مرگ بلند شد و آرام آرام به سویش حرکت کرد . وقتی به او رسید ، گونه هایش را بوسه زد و سپس با سرعت از او رد شد . قلب مردپس از ترک مرگ ، ناگهان از کار افتاد . دو روز بعد که خبر مرگش به گوش های مردم رسید ، خانه اش پس از سال ها دارای مهمان شد اما دریغ که میزبان رفته بود پی عشقش ، مرگ
بی دلیل نبود که وقتی رفت ، آبی ها حس یتیم شدن را داشتن. پدر رفت . همان پدر با ابهت که نیم قرن با دلسوزی ، مهربانی ، فداکاری و صبر آبی پوشان را همراهی کرد ؛ همان پدری که در اوضاع نابه سامان به خانه برگشت تا دست فرزندش را بگیرد در حالی که تیم ملی آماده ای را ساخته بود. او به افتخار و شهرت دست رد زد فقط بخاطر آبی پوشان . حتی بیماری هم نمی توانست او را از رنگ آبی جدا کند اما دلیل اینکه امروزه همه می گویند منصور پور حیدری نه بهترین بلکه فداکارترین بودنش است .
اگر می خواهید ماهیت واقعی فوتبال را درک کنید فقط آن را تماشایش کنید . بدون هیچ حاشیه و صدایی و این سوال را از خود بپرسید :" این چه احساسی به من می دهد ؟"
اگر یک بازیکن خوش تکنیک ، دریبل بزند لذت می بریم و اگر یک بازیکن تکل بلند و سختی را بزند ، ما آن سختی را احساس می کنیم . در آن سکوت ، دریبل بازیکن خوش تکنیک دست کمی از رقص تانگو ندارد و آن تکل دست کمی از یک مبارزه ندارد و آنها را احساس می کنیم و ماهیت فوتبال برای ما نمایان می شود .
احساسات . همان دلیلی که ما به این توپ لعنتی دل باخته ایم .
فوتبال شاید یکی از خسته کننده ترین بازی های جهان باشد . 90 تا 120 دقیقه به زمین سبز خیره می شویم تا شاید یکی از دو تیم پس از بازی عادی گل بزنند . ورزش هایی هستند که خیلی سریع تر و جذاب تر هستند اما جذابیت فوتبال در چیز دیگری است . فوتبال را می توان نوعی دیگر از زندگی کردن دانست .در آن احساسات خالصانه ای از تنفر ، عشق ، خیانت ، وفاداری و .. را حس می کنیم . فوتبال برای مدتی کمی هم که شده دنیا را طوری دیگری برای عاشق دلباخته اش به تصویر می کشد .
آیندگان در مورد آن شب در جوزپه مئاتزا چه خواهند گفت ؟
سوال جالبی است نه ؟ آیا آنها مثل ما به جای نتیجه به بازی نگاه خواهند کرد یا زود از آن می گذرند ؟
آن شب ، شبی عادی نبود . آن شب سینما بود . آن شب فوتبال ناب از جنس مهارت و جنگندگی بود . باید آن شب را مساوی می گرفتند زیرا هر دو تیم لایق برد بودند . لایق کسب افتخار . البته ، فوتبال بی رحم است و دست روزگار آبی شرابی ها را از گردانه خارج کرد اما چه کسی واقعا می تواند آن شب را توصیف کند ؟
آن شب که اینتر و بارسا جانانه جنگیدند .
اگر حقیقتش را بخواهید ، فوتبال به معنای واقعی وقت تلف کردن است . 22 نفر با دو مربی و چهار داور به دنبال یک توپ ، زمین و زمان را به هم گره میزنند اما به نظر خود من ، این بهترین اتلاف وقت در کل حهان است . در دور تا دور جهان شما مردم و بازیکنانی می بینید که هر کدوم بر باوری مبارزه می کنند . یکی عشق ، یکی پول ، یکی از سر ناچاری .
طرفداران می توانند همان بازیکنی که بالا بردند ، با یک هو کردن چایین بیندازند . فوتبال بخاطر هوادارانش فوتبال است و این مهمترین اصل آن است .
"هی ساز دهنی ، هر وقت خواستن حسابت رو برسن ؛ دعا کن که اون بدونه داره به کجا شلیک می کنه "
این آخرین کلمات شایان به هارمانیکا (ساز دهنی) در فیلم روزی رزوگاری در غرب است .
فرانک و آقای چوچو به قتل رسیده اند و بیوه مک بین الان در امان است و آب برای کارگرانش می برد و هارمانیکا انتقام خود را گرفته است . پس آیا برای شایان ارزش این را داشت که به قتل برسد ؟ شاید و شاید هم نه اما در آخر سرجیو لیون به ما نشان می دهد که اولین قطار به راه آهن مک بین رسیده است .
در هر رقابتی ، مردم در زمانی که کوچک در برابر بزرگ مبارزه می کند ؛ طرف بزرگ را می گیرند . چرا ؟ مگر بزرگ ، قویتر و بهتر از کوچک نیست ؟ پس چرا مردم پشت کوچک در می آیند ؟ در سینما مردم کابویی که در برابر گروهی از بهترین خلافکاران منطقه ایستادگی می کند را بیشتر می پسندند زیرا او الهام بخش است و بخاطر همین هم به مردم نزدیک تر است . شاید در سکانس بعدی او کشته شود اما باز هم مردم او را دوست خواهند داشت . چه بر فراز تپه ای با نگاه پیروزمندانه به خورشید نگاه کند و چه مثل خوک جسدش را در دره ای رها کنند
می گفتند خلبان بخاطر مه غلیظ و دید ناکافی به کلیسا سوپرگا برخورد کرد . 31 نفر جان باختند و بیشترشان مردانی بودند که ایتالیا را عاشق خود کرده بودند . هیچ کس زنده نماند . مردم تورین به خیابان ها ریختند ؛ برای آن مردان ارغوانی پوش . 27 سال بعد اما تورینو قهرمان کوپا ایتالیا شد . تورین دوباره ارغوانی شد هر چند به مدت کوتاهی ! حالا باز هم دنیا چشم انتظار ارغوانی ها هستند . منتظر هستند تا دوباره تورین ارغوانی شود .
اعتراف کرد . در برابر همه خبرنگاران به سال ها معتاد بودنش به الکل اعتراف کرد . به اینکه بعضی روز ها در استفراق خودش بلند می شد و بعضی وقت ها حتی شب ادراری نیز داشت اما وقت بازی با اورتون و قهرمانی آرسنال شد کسی که گل چهارم را زد او بود. با گام های بلند به دروازه اورتون تاخت . توپ بلندی را برایش ارسال کردند و او هم نرم آن را وارد دروازه کرد و بعد از آن دستانش را در مقابل هواداران دراز کرد .
مهم نبود او چه مشکلاتی داشت .
در زمین فوتبال ، او تونی آدامز بود .
اوآقای آرسنال بود.
“Ci stanno sul cazzo tutti”
ما از همه نفرت داریم .
گاهی اوقات قهرمانان صدرصد طرف خیر نیستند .
چندین روز قبل از بازی با رئال ، بازیکنان را جمع کرد و گفت : من بارسا را ترک خواهم کرد . برادرم با رئال قرارداد بسته است و من نمی توانم آن را رد کنم اما به کسی نگویید ، به من خیانت نکنید . شب بخیر .
چند روز گذشت و دقیقا روز بازی رسید . او باز هم در رختکن همه را جمع کرد و اینبار گفت : امرز ما بازی مهمی داریم اما در چند روز گذشته من فهمیدم که یک خانواده هستیم . آن شب من یک تا یک شما را جمع کردم و بهتان گفتم از بارسا می روم اما کسی چیزی نگفت . من فهمیدم که حاضریم در سکوت رنج ببریم تا خیانت کنیم.
در طول 18 ماه بیماری هیچ گونه کمک دولتی را قبول نکرد. او دربارهٔ بیماریش و حضور مسئولان دولتی در کنار خود در بیمارستان گفته بود:«خیلی از مسئولان آمدند. من احتیاجی به کمک آن ها نداشتم. آن ها عددی نیستند که بخواهند به من کمک کنند، در اندازهٔ این حرف ها نیستند که بخواهند به ناصر حجازی کمک کنند.»
عذاب می کشید عذاب ! ریه اش دیگر نمی توانست حجازی بودن را تحمل کند ؛ نه ، نمی توانست .آشیانش دیگر بر روی زمین نبود . بر آسمان ها بود . با دیگر عقاب ها .
#ناصر_خان
حتما بعد از یک روز سخت مسافر کشی در کالیفرنیا ، وقتی در کافه ای نشسته و قهوه می خورد ، دلش برای روز های قدیم تنگ شده است . آن روز ها که گالاتاسرای قهرمان یورو لیگ بود و ترکیه سوم بود . آن زمان ها که هر بچه ای در خیابان های استانبول ، پیراهنش با آن شماره 9 افسانه ای را می پوشید اما حالا او را از تاریخ ترکیه پاک کرده اند و کسی می توانست اسم او را بیاورد که به او می گفت فراری فتو .
ولی آن مهاجم شاداب و باهوش ترکیه هیچگاه از یادمان نمی رود . نه اسم هاکان شوکور از یادمان می رود و نه آن 332 گلش .
چه با گواردیولا و چه با ژاوی ، مشکل خط دفاعی حل نخواهد شد اگر نتوانیم هافبک تدافعی هم سبک بوسکتس پیدا کنیم . بازی و سبک بوسکتس ، هم فشار را از روی مدافعان بر می گذاشت و هم باعث بازیسازی از عقب می شد که متاسفانه با رفتن او ، تیم در هر دو این مسائل به مشکل خورده است .
وقتی به رم رفت ، فلورانس آتش گرفت . قلب ها نابود شدند و مردان گریه کردند که شیرشاه رفته بود .رفته بود تا با رم قهرمان ایتالیا شود اما خاطرات را نمی توان پاک کرد . نمی توان عشق سالیان را فراموش کرد . باتیسوتا با لباس رم به فیورنتینا گل زد اما بعد از آن فقط گریه کرد و گریه .
خاطراتی که مثل یک هیولا به او حمله می کردند . خاطرات گل های زیبا به بارسا و آرسنال . به میلان و یوونتوس . به یونان و نیجریه .
خاطرات باتی گل و پیراهن ویولا
مهمانکاربر مهمان@Guest
از اینکه بارسا نیوز را انتخاب کردید متشکریم. به نظر می‌رسد شما از یک مسدود کننده تبلیغات استفاده می‌کنید.
تبلیغات به ادامه فعالیت و ارائه خدمات باکیفیت و اخبار بروز کمک می‌کند.
لطفاً مسدود کننده تبلیغ را غیرفعال کنید و از اخبار بروز سایت لذت ببرید.
×برای انجام عملیات ابتدا باید وارد شوید.