#حکایت
#دانستنی
#zedel
📚آورده اند که مردی از دیوانه ای پرسید اسم اعظم خدا را می دانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمیتوان گفت. مرد گفت: نادان شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا نان است؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم. از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خداوند نان است !
مصیبت نامهٔ، عطار نیشابوری
پ. ن: می دونی چیه؟ حکایت خیلیاست🙃
#دانستنی
#zedel
📚آورده اند که مردی از دیوانه ای پرسید اسم اعظم خدا را می دانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمیتوان گفت. مرد گفت: نادان شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا نان است؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم. از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خداوند نان است !
مصیبت نامهٔ، عطار نیشابوری
پ. ن: می دونی چیه؟ حکایت خیلیاست🙃

