رسمی: هری کین برنده توپ طلا 2026 شد!
بارسلونامنچسترسیتیرئال مادریدبایرن مونیخچلسیلیورپولپاری سن ژرمنآرسنالمنچستر یونایتد
داغ تــرین هاشایعات نقل و انتقالاتپیشخوان شخصی
بعد از مدت ها هشتک #فیلم_با_میمر میریم که یکم عشق کنیم

امروز اومدم با نقد و بررسی یه فیلم جذاب و پرطرفدار

و فیلمی نیست جز

#پیکی_بلایندرز 🔥

#برای_شهاب

بالاخره طلسم شکسته شد و پس از مدت‌ها انتظار، به مناسبت پخش فصل پنجم، نقد چهار فصل اول سریال «پیکی بلایندرز» با بازی کیلیان مورفی، تام هاردی، هلن مک کروی و بسیاری ستاره دیگر آماده شد.

ادامه ریپ 👇🏻
اینم بلایکید 🙏🏻❤️
میمر سابق @arshiashahsavari84
سه شنبه 26 دی 1402
خب من اومدم با یه نقد و بررسی دیگه #فیلم_با_میمر #دوازده_مرد_خشمگین #برای_شهاب فیلم 12Angry Men یا «۱۲ مرد خشمگین» ساخته سیدنی لومت، مسیری دشوار اما ممکن را برای جستجوی حقیقت پیش رویمان می‌گذارد. با نقد این فیلم همراه باشید. ریپ 👇🏻 اینم بلایکید 🙏🏻❤️ (خدایی فقط توییت اصلی رو لایک کنید کفایت می‌کنه)
دستور از بالا دارد برای معامله با روس‌ها. چرا روس‌ها؟ چرا که نه؟ با فرانسوی‌ها در فیلم جنگیده‌ایم، چشمان ایتالیایی‌ها را از کاسه در آورده‌ایم و حتی با خود انگلیسی‌ها معامله کرده‌ایم. روس‌ها تارگت های قَدَرتری هستند. همان‌طور که پرنسس تاتیانا خیلی رُک این حقیقت را توی صورت تام می‌کوبد. تا اینجا با برنامه‌های دائمی و تیپیکال تامس شلبی روبه‌رو بوده‌ایم. اما دیدار تام با دوک روسی، دلمان را می‌لرزاند.
این مسئله به خوبی در چند خرده دیالوگ دیگر که گریس با پالی دارد و او را فریب می‌دهد و اجازه می‌دهد که پالی بداند فریب‌خورده، نشان از تشنگی او برای قدرت در خانواده جدیدش نیز هست. همه این‌ها به‌راحتی و با انتخاب یک لباس مناسب اما متفاوت تا حدی چشم و گوش مخاطب را باز می‌کند. اما جدای از عروسی و خوشی‌های کم تکرار در خانواده شلبی، این بار نقشه تامی چیست؟
تأکید بیش از حد بر رنگ بنفش، خودش سیگنال مسائل بسیاری است. اینکه عشق حقیقی تام، همانند خودش شبیه عوام نیست که پیچیده در لباس سفید معمول و دنباله‌های بلند دیده شود. از طرفی نشانه بلوغ گریس است که پذیرفته عضوی از خانواد شلبی ها باشد و هشدار می‌دهد که با آن روی فرشته وار گریس در فصل اول وداع خواهیم کرد.
صحنه آغازین جایی است که انتظار نداریم روزگاری هیچ پیکی بلایندرزی را در آن بیابیم. کلیسا و متوجه می‌شویم به مراسم عروسی تامی شلبی دعوت شده‌ایم. عروس، برخلاف روال عادی و معمول با لباسی بنفش و پیچیده در توری حریر وارد می‌شود. گریس است؟ می کارلتون؟ طرف حساب ما تامی است و از هیچ چیز نمی‌توان مطمئن شد تا وقتی تور بنفش عروس بالا می‌رود و چهره شاد گریس بعد از مدت‌ها در سریال، پیش رویمان است. پیله عشقی که در فصل اول بسته شد، حالا از جدار بنفش خود را کنار می‌زند و به پروانه‌ای زیبا تبدیل می‌شود.
نایت نمی‌گذارد آب دهانمان را یک لحظه با خیال راحت فرو بدهیم و پایان‌بندی مرعوب‌کننده‌ای برایمان رقم می‌زند، اما هم‌زمان نقشه راه دستمان می‌دهد که تشنه‌تر از همیشه منتظر فصل بعد باشیم.
اما این همهمه که روز برگزاری مسابقه اسب‌دوانی همچون کوره‌های زغال سنگ بیرمنگام، شعله‌ور می‌شود را چطور باید جمع کرد؟ مخاطب باهوش با خیال راحت و دست زیر چانه نشسته و منتظر است نبوغ یک بازاری را ببیند. این همان گافی است که نایت از سر ناچاری می‌دهد. با سالومونز سرگرممان می‌کند، با مایکل و گریس قلب‌هایمان را توی مشتش می‌گیرد، اما جنگ را هیچ کس نمی‌تواند ببرد جز برادران شلبی.
دراین‌میان کلی خرده داستان دیگر در دل بیرمنگام زاده می‌شود: آرتور، جوانی را در رینگ بوکس می‌کشد، آیدا با هزار فن و فریبِ تام به خانه باز می‌گردد و پیکی بلایندرزها برای گرفتن باشگاه شرط‌بندی سابینی ایتالیایی خطرناک و به‌شدت نچسب و آن چه پیکی بلایندرز از صد مایلی با دیدنشان دشمن می‌خواندشان، تلاش می‌کنند. تا اینجا الگوی تکرارشونده خاصی اتفاق نیفتاده است جز همان قاب‌بندی و موسیقی‌های زیبا.
خرده پیرنگ دیگری که به موقع شکل می‌گیرد و علاوه‌بر آن خرده روایت دیگری که هرچه کم و کاستی است از صفحه می‌زداید، پیدا شدن مایکل است. پالی دارد به جنون نزدیک می‌شود و تا فرزندش را پیدا نکند آرام نمی‌گیرد. تامی در چشم به هم زدنی مایکل را پیدا می‌کند و مایکل، کور شده از بریز و بپاش پیکی‌ها و تفنگ‌ها و دستوراتشان، دنبالشان راه می‌افتد.
کیلیان مورفی و تام هاردی در فیلم‌های زیادی همچون Inception «تلقین»، Bat Man: Dark Knight RIses «بت من: خیزش شوالیه سیاه» و Dunkirk «دانکرک» (همگی به کارگردانی نولان بزرگ) هم‌بازی بوده‌اند و از همان ابتدای امر یخی بینشان وجود ندارد که آب شود. هرچه هست پوست‌کلفتی الفی است و تیزهوشی تام و دیالوگ‌های جالب و حتی خنده‌داری که بینشان رد و بدل می‌شود.
و چه کسی بهتر از تام هاردی که حتی با پوشاندن همه صورتش با ریش خاخامی و زیرزمینی که جز نور شمع چیزی روشنش نمی‌کند و به زور چهره‌اش دیده می‌شود ( آن‌قدر که بسیاری از مخاطبان در ابتدای امر تام هاردی را تشخیص نمی‌دهند ) و فقط با گویش غریب ناکجاآبادی که زیرنویس هم علاج فهمیدنش نیست، وارد گود و یکی از بهترین و بی‌نقص‌ترین شخصیت‌های سریال می‌شود.
الفی سالومونز با بازی تام هاردی، رئیس گنگ یهود در لندن که با لهجه من‌درآوردی خود، تیرباران فحش و عکس‌العمل‌هایش که گویی کودکی عقب‌مانده است و فقط تن گنده کرده، در صورتی که تا ته افکار طرف مقابلش را می‌خواند. نایت به خوبی می‌داند حالا که عده‌ای کشته و عده‌ای حذف شده‌اند، و طرف مقابل تام در فصل اول حالا یک‌جورهایی در تیم او حساب می‌شود، سریال به روح تازه نیاز دارد.
بد و بیراه نصیبش می‌کنند و صورت سحرانگیزش را آش و لاش تحویل برادرانش می‌دهند. روزهای خوبی برای پیکی بلایندرزها نیست و تامی تصمیم گرفته بیزنس خانواده را گسترش دهد. چگونه؟ فقط نایت، تامی و شیطان اَعلَم.گنگ‌های یهود انگلیسی و ایتالیایی به اختلاف خورده‌اند و تامی می‌خواهد متحد یکی‌شان باشد. کدام سمت؟ سمتی که نایت با تیغ نشسته و از دل مُغار شخصیتی منحصر‌به‌فرد را تراشیده است
بازرس کمپل اما بازمی‌گردد با پای لنگان، یادگاری از گریس که نشان داد رگه‌های خشونت را در آن فم فتال زیبا نیز می‌توان یافت. شروع این فصل این‌گونه به مخاطب نمایانده می‌شود که دقیقاً با عکس آنچه در فصل اول دیده‌ایم روبه‌رو هستیم. مگر مخاطب این‌گونه فریب بخورد و داستان به تکرار نیفتد. تامی با گروگان‌گیری محموله امنیتی، نامی در رده‌های بالا برای خودش پیدا کرده و دشمنان زود به سراغش می‌روند.
جای استیو نایت که نمی‌توان بود، اما تکرار موفقیت و حتی جلو زدن از آن کاری است فرای تصور سخت. آن هم وقتی خالق، برایمان رو بازی کند. مخاطب تا اینجا فهمیده که با وجود ریشه کولی منش خانواده شلبی، آن‌ها در کسب‌و‌کار موفق و در خون‌ریزی قهارند. از هیچ بی‌احترامی نمی‌گذرند و هنوز تیغ‌های سلمانی بر لبه کلاه هاشان دوخته می‌شود. می‌داند که تام حتی معشوق خود، گریس را هم نمی‌بخشد و او مجبور به ترک شهر شده است.
صرفاً شطرنج‌باز قهاری است که می‌داند کدام مهره را کجا بنشاند. چیزی شبیه انتهای همین فصل اول که ناباورانه با این حجم از هوش به اتمام می‌رسد.فرد نخبه‌ای که سربازش را تا انتها برده و وزیرش را داخل نشانده است. کیش… و مات.
همه این‌ها زیبا، به یادماندنی و از آثار دوست‌داشتنی و پر مخاطب هنر هفتم‌اند اما فرقی که استیو در تامی شلبی ایجاد کرده است این است که هوش تامی بینهایت انسان گونه است. می‌تواند همسایه‌مان باشد، در خیابان از کنارش عبور کنیم یا صاحب بزرگ‌ترین مؤسسه پول‌شویی در کشوری جهان‌سومی باشد. تامس هوش عجیب و غریبی ندارد، به نخ لباس حریفش یا بویی که می‌دهد یا غذایی که خورده کاری ندارد.
همه ما سریال‌ها و فیلم‌هایی دیده‌ایم که در آن‌ها نخبه سایکوپسی وجود دارد که به اقتضای محتوای داستانش، یک‌جور شخصیت‌پردازی می‌شود. یک مثال ساده‌اش،Sherlock «شرلوک» که اتفاقاً انگلیسی است و از شبکه بی‌بی‌سی وان پخش می‌شد. شخصیت جامعه‌ستیزی که نباید در حضورش حرفی زده می‌شد، از روی شست یک خلبان شغلش را تشخیص می‌داد و اجازه داشت در قصر باکینگهام برهنه بچرخد. یا Mentalist «منتالیستِ» آمریکایی با بازی به یادماندنی سایمون بیکر که فرق خاصی با شرلوک نداشت اما بیشتر از او شبیه انسان‌ها بود.
جوهره اصلی سریال همین است. در یک بند جا می‌شود اما نایت بدون آنکه سر سوزنی سریال را از نفس بیاندازد این قایم باشک بازی دزد و پلیس را ادامه می‌دهد. دلیل جذابیت بی‌حد این فصل، برخلاف قابل پیش‌بینی بودن در بخش‌هایی از آن، فیلم‌نامه فوق‌العاده ایست که برای آن نوشته شده. پر از کُرکُری، پر از شگفتی‌های کوچک، پر از لحظات رمانتیک کوتاه که مخاطب را تشنه‌تر نگه می‌دارد، زنانی قوی و استخوان‌دار (رجوع کنید به قسمت آخر این فصل و سخن‌رانی آیدا شلبی) و پر از هوش واقعی. این آخری به گمانم تأثیرش از باقی بیشتراست
کسی است که باید با وجود اینکه در طرف به حق ماجرا ایستاده دوستش نداریم و از لحظه اول آنتی پاتیک جلوه می‌کند. هم‌زمان با او زیبای غمگینی وارد شهر می‌شود که هم مسمی با نامش گریس، شکوه غریبی در رفتار و کردارش دیده می‌شود. زود می‌فهمیم جاسوس ارتش انگلیس و دستش با سرگروهبان توی یک کاسه است و قرار است زیر زبان مظنونین اصلی، پیکی بلایندرزها را بکشد.
آرام باش. و باز هم چراغی دیگر. جنگ. این‌طور بلبشویی است در شهر و داستان با آمدن سرگروهبانی آغاز می‌شود. اولش ادعا می‌شود برای برقراری نظم و قانون آمده و تمام کردن قاچاق. اما در ادامه، صحبت‌های تام با عمه‌اش پالی معلوممان می‌کند که حین خرده قاچاق‌هایی که تام و خانواده انجام می‌دهند، محموله به‌شدت سری و مربوط‌به خاندان سلطنتی به اشتباه به تورشان خورده و دلیل حضور سرگروهبان جدید همین است. پلیسی که نقشش را سم نیل با هنرمندی هرچه تمام‌تر اجرا می‌کند.
مهمانکاربر مهمان@Guest
از اینکه بارسا نیوز را انتخاب کردید متشکریم. به نظر می‌رسد شما از یک مسدود کننده تبلیغات استفاده می‌کنید.
تبلیغات به ادامه فعالیت و ارائه خدمات باکیفیت و اخبار بروز کمک می‌کند.
لطفاً مسدود کننده تبلیغ را غیرفعال کنید و از اخبار بروز سایت لذت ببرید.
×برای انجام عملیات ابتدا باید وارد شوید.