بعد از مدت ها هشتک #فیلم_با_میمر میریم که یکم عشق کنیم
امروز اومدم با نقد و بررسی یه فیلم جذاب و پرطرفدار
و فیلمی نیست جز
#پیکی_بلایندرز 🔥
#برای_شهاب
بالاخره طلسم شکسته شد و پس از مدتها انتظار، به مناسبت پخش فصل پنجم، نقد چهار فصل اول سریال «پیکی بلایندرز» با بازی کیلیان مورفی، تام هاردی، هلن مک کروی و بسیاری ستاره دیگر آماده شد.
ادامه ریپ 👇🏻
اینم بلایکید 🙏🏻❤️
امروز اومدم با نقد و بررسی یه فیلم جذاب و پرطرفدار
و فیلمی نیست جز
#پیکی_بلایندرز 🔥
#برای_شهاب
بالاخره طلسم شکسته شد و پس از مدتها انتظار، به مناسبت پخش فصل پنجم، نقد چهار فصل اول سریال «پیکی بلایندرز» با بازی کیلیان مورفی، تام هاردی، هلن مک کروی و بسیاری ستاره دیگر آماده شد.
ادامه ریپ 👇🏻
اینم بلایکید 🙏🏻❤️
خب من اومدم با یه نقد و بررسی دیگه #فیلم_با_میمر #دوازده_مرد_خشمگین #برای_شهاب فیلم 12Angry Men یا «۱۲ مرد خشمگین» ساخته سیدنی لومت، مسیری دشوار اما ممکن را برای جستجوی حقیقت پیش رویمان میگذارد. با نقد این فیلم همراه باشید. ریپ 👇🏻 اینم بلایکید 🙏🏻❤️ (خدایی فقط توییت اصلی رو لایک کنید کفایت میکنه)
با اشاراتی که در انتهای فصل چهارم شد، این احتمال وجود دارد که فصل پنجم از لحاظ تم، بیشتر در حوزه سیاست قدم بردارد. کمونیستها و تام که حالا جزئی از آنها و بهعنوان ستون پنجم برای دولت بریتانیا برای حزب کارگر تلاش میکند. در حوزه خانواده نیز با رفتن جان از سریال، راه برای بهرهگیری بیشتر از دیگر اعضای خانواده مثل فین و آیدا (که به همراه همسر قبلی خود دستی در سیاستهای طبقه کارگر داشته) فراهم خواهد بود.
تامی دیگر برای عنوان و پول و قدرت نمیجنگند. تام برای احساس زنده بودن است که این همه شر به پا میکند و در وجود آرامش تا مرز دیوانگی پیش میرود. این نکته تأثیرگذار را نایت به خوبی به شخصیت تامی اضافه کرده که کاراکتر کاملی ساخته باشد و باورپذیر.
فصل اول و حتی دوم میشد به حق داد که بعضی کمبودها را این چنین حریصانه طلب کند؛ اما از جای به بعد تام توانایی یک لحظه آرام و قرار گرفتن را ندارد. در این فصل خانواده او را به یک مرخصی و استراحت چند روزه دعوت میکنند. تامی گلف بازی میکند، به ماهیگیری میرود اما چیزی وجودش را میخورد که هم خودش به آن پی میبرد هم مای مخاطب. تامی به آدرنالین اعتیاد پیدا کرده است. اگر فیلم Hurt Locker «گنجه رنج» از کاترین بیگلو را دیده باشید به خوبی منظورم را درک خواهید کرد.
البته که کشتن آرتور و بعد زنده کردنش (اگر سریال را به موقع دیده باشید) یکی از آن زلزلههای چند ریشتری بود که نایت عادت دارد از زیر پایمان رد کند، اما ماجرای مافیای برودی کمی سرهمبندی میشود. نکته جالبی که در این فصل اتفاق میافتد، نشان دادن وجه جدیدی از تامی است که پاسخگوی بسیاری از گرههای شخصیتی او در روند داستان است. احتمالاً پیش آمده که از خودتان بپرسید تام برای چه این همه خود و خانوادهاش را به دردسر بیاندازد؟
به آرکی تایپها عادت نداریم. یا بهتر بگویم، نایت بسیار تلاش کرده که آنچه در ذهن ما از کولیها، مافیا، خانواده و عشق تصویرگری شده را تغییر دهد و بسیار هم در این کار موفق بوده. برای همین چنگرتا یک شکست در شخصیتپردازی برای سناریست قهار ما است. بدتر از آن پایانبندی است که بعد از این همه بریز و بپاش با یک تلفن حل میشود.
پس چرا لوکا چنگرتا هیچ وقت به خوبی الفی سالومونز نخواهد شد؟ به خاطر تمام تیک خوردنها و چوب کبریتی که مدام، حتی موقع به رگبار بستن شلبی ها از گوشه دهانش جم نمیخورد. ما عادت کردهایم در پیکی بلایندرز خرق عادت ببینیم. عادت کردهایم به نخبگی جادو وار یک کولی. به عشق ازمه و جان که به صلاحدید قوم و خویشان ازدواج میکنند اما عاشق هماند. به اینکه سالها قبل از رسیدن کمونیستها، در این خانواده زنها همپای مردها، حق نظر و رأی داشتهاند به اینکه پسرکی لاغر و خوشقیافه و سبکوزن، قهرمان بوکس بیرمنگام شود
تا اینجا همه چیز زیبا و هارمونیک و مثل همیشه تا حدی گاتیک جلو میرود و مخاطب منهای عزایی که برای جان گرفته، از باقی ماجرا راضی است. حتی کمونیستها هم به داستان اضافه شدهاند و نایت، فانتزی و واقعیت را درکنار هم جلو میبرد. تا لوکا چنگرتا پا به میدان میگذارد. آدرین برودی در نقش یک ایتالیایی خونخوار که از مافیای نیویورک است. لهجه عالی ایتالیایی، چِک! نشستن چهره برودی به آنچه از اینگونه خونآشامها ها انتظار داریم، چک! پوشش، تتوهای بیشمار، جواهرات مذهبی، چک!
ادامه میدهد: «وقتی یکبار مرده باشی، دیگر آزادی.» و لیوانش را روی زمین خالی میکند. این یعنی دیگر خبری از روح و دیوانگی و جدایی نیست و پالی قرار است کسبوکار تامی را که دارد از رونق میافتد سر و سامان دهد.
کریسمس و مهمانیهایش در این چند سال پیکی بلایندرز را نتوانست دور هم جمع کند، عزای جان اما توانست. کم برکت هم نداشت. صحنه هست که پالی پیچیده در خز مشکی نشسته و سیگار میکشد و تام با فاصله از او مینشیند و مدیوم شات زیبایی از این دو مغز متفکر خانواده بسته میشود. پالی جملهای بس روشن گر میگوید: «حالا میشود گفت من مثل تو و آرتور شدهام.»
خاطرم هست وقتی از مرگ جان را به چشم دیدم ناخودآگاه به یاد مرگ فِرِد در هری پاتر افتادم. این مدل زخمها درمان نمیشوند و سالهای سال بعد خالقانشان از اینکه این مخلوقات دوستداشتنی را کشتند معذرتخواهی خواهند کرد. صحنه دیگری که آزاردهنده بود کلوزشات همیشگی جمع شدن گروه پیکی بلایندرز در خیابان و راه را بستنشان بود که در موتیف ها هم به آن اشاره شد و این بار و برای اولینبار سمت چپ تام جای خالی جان را نفیر میکشید.
تام دستپاچه به همه تلفن میکند که در خانه قدیمیشان جمع شوند. جان کله شقی میکند، مایکل پی او فرستاده میشود و قبل از آنکه بفهمیم با کی طرفیم، جان بهعنوان اولین نفر کشته میشود. بله. هنوز از مرگ گریس کمر راست نکردهایم که این بار یک شلبی واقعی و به حق دوستداشتنی و تنها فرمی از خانواده که پیکی بلایندرز به چشم خود دیده بود از هم میدریده میشود.
برای تام فقط لیزی مانده که به حساب و کتابهایش رسیدگی میکند و مایکل که پسرداییاش را در این آشفتگی تنها نمیگذارد و صد البته آیدا که مدام در تلاش است همه را بهنوعی به هم بازگرداند و تا اینجای کار موفق نمیشود. روز کریسمس میرسد و کادویی از مافیای نیویورک برای تمام اعضای خانواده شلبی فرستاده میشود. اینکه همه آنها بهزودی کشته میشوند. وندتایی با لوکا چنگرتا. حتی جمله هم موزون است و به جان مینشیند؛ مانند تیری که آرتور در سینه پدر لوکا نشاند. انتقام از پی انتقام
قراری سنگین و خطرناک و باز هم «خانواده» کار خودش را میکند و تام به خاطرشان همه کار میکند؛ اما خیلی زود و پس از افتتاحیه هولآور سریال، میبینیم که خانواده تکه و پاره شده است. پالی خودش را با ارواح در ارتباط میبیند و در مرز جنون قدم میزند. جان دلش پر میزند برای خانواده و برادرانش، اما تصویر طناب دار و زنش نمیگذارند چیزی به روال قبل بازگردد. آرتور هم با همسرش روزگار میگذرانند و همگی تام را طرد کردهاند.
انتهای فصل سوم که با شوک تمام و کمال به پایان رسید و خبری از آن «آجی مجی» های تامس شلبی برای نجات جان و مالش نبود. آرتور، جان، پالی و مایکل دستگیر و به اعدام محکوم شده و تا روز اجرای حکم آنها خبری از معجزههای شلبی وار نیست. تا اینکه روز جزا میرسد و تام برگ همیشگیاش را رو میکند و قراری با سران قدرت میگذارد.
پس از آن باز معامله است و تهدید و کشیشی که او هم از بیخ آنتی پاتیک است و گروگانگیری و گروکشی؛ اما این بار مدام پیکی بلایندرز است که مورد ظلم و فشار قرار میگیرد و مرزهای هرکدام از برادران تا انتها تست میشود. این فصل، روی سیاه و بختبرگشته پیکی بلایندرزها را میبینیم. وقتی طبق ایمانشان، طلسمها و دعاهایشان کار نکند. این فصل، سورپرایز خوبی از جانب نایت بود که شاید زیاد به مذاق مخاطبان و خانواده شلبی ها خوش نیاید، اما نشانمان میدهد که در همیشه بر یک پاشنه نمیچرخد.
تامی سرِ پا میشود؛ اما لحظهای دست از سوگواری برنمیدارد. این را بارها در خیره شدن تام به پرترهای نقاشی شده از گریس، به حضورش درکنار آتش در فصلهای بعد در خیالش و به دیدنش موقع خفگی به دست روسها میبینیم. تام که تا پیش از این نمیدانست چرا دل شکستهای دارد، که نبضش یکی در میان میزند، حالا دیگر دلیلی واقعی برای سوگواری همیشگیاش دارد.
برای اولینبار تام را عزادار میبینیم و باقی را به شکلی جدی نگرانش. این نوع روابط و سمپاتی ها جدیدند و برای سریال لازم. غیر قابل پیشبینیاند و مخاطب منتظر است ببیند تام چگونه به جاده منتهی به جهنمش بازمی گردد: دین. بهنوعی دیگر از آن چه میشناسیمش. دین تامی شلبیِ کولی، افسانه است و انجیل او، طلسمها و دعاهای زنان پیشگو. گردنبندی که به گردن گریس آویخته بوده طلسم شده پس تامی مقصر مرگ او نیست.
جدایی ابدی گریس، به طرز غریبی لازم و غیر قابل اجتناب بود. «شاهنامه، آخرش خوش است». تامی شلبی، مردی است که دستان شیطان را برای معامله فشار داده و هر چیز غیر جهنمی و الهی همچون عشق از او به شکلی فاوست وار گرفته میشود. تامی تشنه قدرت و سرمایه است و عهدی بسته و از پا نمینشیند. در این راه هزینههایی پرداخت میکند از جنس هر چیزی غیر از قدرت و سرمایه. پارادوکسی هوشمندانه و برازنده تامی شلبی.
به قولی «بوی خون میآید» و یکی از دردناکترین صحنههای پیکی بلایندرز رقم میخورد: گریس از تام گرفته میشود. تا ابد. این صحنه آن قدر آزاردهنده و ناگهانی است که در خلأ و اسلوموشن میگذرد. هیچ فریادی یارای تسکین غم نیست و گویی تام یا مخاطب از فرط غم موجی شده باشند، صداها گنگ و ناواضح به گوش میرسند. حتی دوربین را اگر POV و نقطهنظری از چشمان تماشاگر بدانیم، با پاهایی لرزان از صحنه تیراندازی و از بین پاهای آیدا، دویدنهای پالی و مشتهای آرتور و جان که تیرانداز را به خاک و خون میکشند به عقب فرارمیکد






