#خاطره
حدوداً پارسال بود که با خانواده مادریم(دایی، خاله، شوهرخاله،مادربزرگ و پدربزرگ و پدر و مادرم) رفته بودیم یه جایی تقریباً میشه گفت «باغ رستوران» بود یک فضای سبز بسیار وسیع میرفتی پیک نیک و همزمان غذانو سفارش میدادی
غذا رو آوردن و جاتون خالی خوردیمو بعدش داییم مجبورم کرد زباله ها رو ببرم سطل آشغال که خیلی دور بود
منم از وسط بقیه مردم رد میشدم برسم به سطل زباله یهو به خانومه گفت : «سلام سانان (اسم من)» بعد من نگاه کردم عه این زن عمومه(عموم تازه زن گرفته بود)
ادامه ریپ...
حدوداً پارسال بود که با خانواده مادریم(دایی، خاله، شوهرخاله،مادربزرگ و پدربزرگ و پدر و مادرم) رفته بودیم یه جایی تقریباً میشه گفت «باغ رستوران» بود یک فضای سبز بسیار وسیع میرفتی پیک نیک و همزمان غذانو سفارش میدادی
غذا رو آوردن و جاتون خالی خوردیمو بعدش داییم مجبورم کرد زباله ها رو ببرم سطل آشغال که خیلی دور بود
منم از وسط بقیه مردم رد میشدم برسم به سطل زباله یهو به خانومه گفت : «سلام سانان (اسم من)» بعد من نگاه کردم عه این زن عمومه(عموم تازه زن گرفته بود)
ادامه ریپ...
دسترسی به محتوای مورد نظر امکان پذیر نیست. ممکن است این محتوا حذف شده باشد یا به دلایلی برای شما قابل نمایش نباشد.
و از همه عجیبتر در طی سلسه وقایعی عجیب...(خلاصش کنم) عموم ماجرا رو فهمید
و بعد که باهام تنها شدیم ازم پرسید «اون زنه خوشگل بود؟💀»
و بعد که باهام تنها شدیم ازم پرسید «اون زنه خوشگل بود؟💀»
من رفتم برگشتم پیش خانوادم و گفتم آره فلانی اینجاست و اینا گفتن بریم سلامی بکنیم و اینا و رفتیم و مسئله این بود که زن عموی من نبود💀
سئوال براتون پیش میاد اینکه از کجا اسممو میدونست؟ منشی کلاس موسیقیم بود و خب منو دیده بود سلام کرده بود😐
و منم خیلی طول کشید تا متوجه بشم تهش پدرم بهم گفت این اون نیست🥸
و جالب ترین تیکش از نظر خودم این بود داییم پچ پچ کنان ازم پرسید زن عموت کردمه من گفتم اونه🤣
و داییم شبش ماجرا رو توی مهمونی برای کل فامیل و طایفه تعریف کرد🗿
سئوال براتون پیش میاد اینکه از کجا اسممو میدونست؟ منشی کلاس موسیقیم بود و خب منو دیده بود سلام کرده بود😐
و منم خیلی طول کشید تا متوجه بشم تهش پدرم بهم گفت این اون نیست🥸
و جالب ترین تیکش از نظر خودم این بود داییم پچ پچ کنان ازم پرسید زن عموت کردمه من گفتم اونه🤣
و داییم شبش ماجرا رو توی مهمونی برای کل فامیل و طایفه تعریف کرد🗿

