خب انگار آخر قصه منو این سایتم اینجاست
قبلا رفتم وی بخاطر کسایی که بهشون می گفتم رفیق برگشتم ولی خب دیگه به نظرم برای اینکه دعوا تموم شه من برم
امیدوارم با جلبک های داخل سایت خوش بگذره
کسایی که حتی بلد نیستن که کامنتو توییت نکنن
دیگه هرچی هم باشه نمی شه جلو هرچیو گرفت
توییتای مسخره می زنن شعر می گن بعد دونفر مسدود می شن برمی گرده می گه کاربرای خوب سایت رفتن حیف از این سایت دوسه نفر موندن
یک حسینه یکی هم مجتبی اون یکی هم امیر شیفته
قبلا رفتم وی بخاطر کسایی که بهشون می گفتم رفیق برگشتم ولی خب دیگه به نظرم برای اینکه دعوا تموم شه من برم
امیدوارم با جلبک های داخل سایت خوش بگذره
کسایی که حتی بلد نیستن که کامنتو توییت نکنن
دیگه هرچی هم باشه نمی شه جلو هرچیو گرفت
توییتای مسخره می زنن شعر می گن بعد دونفر مسدود می شن برمی گرده می گه کاربرای خوب سایت رفتن حیف از این سایت دوسه نفر موندن
یک حسینه یکی هم مجتبی اون یکی هم امیر شیفته
از وقتی عضو سایت شدم زبونم قصه بودن و ساختن رو حفظ کرده. به خیلیا گفتم بمون و بساز. اما دیگه زبونم قراره این جمله رو از یاد ببره. تصمیم رو با خودت میذارم. خیلیا رفتن. سایت بهتر نشد که هیچ روز به روز هم داستان جدیدی داره. انگار رفتن بچه ها این اشوب ها رو تغذیه میکنه. یه جمعی به وجود اومده، افتخار بودن تو این جمعو داشتم، از همنشینی با دوستان لذت بردم. به قران این مشکلات مجازی و پوچ ارزش به هم زدن این جمعو نداره.
خوشحالم با آدمایی مثل تو معاشرت داشتم
این رفتن شاید موقت و شاید ابدی باشه ولی اگه موقت بود امیدوارم اینجا بازم ببینمت
این رفتن شاید موقت و شاید ابدی باشه ولی اگه موقت بود امیدوارم اینجا بازم ببینمت


