از طرف #ابلیس @amir-eblis
پدر و پسر تو مزرعه کار میکردن
باباهع پوست گوسفنده هارو هر روز میگیره
و به پسرش میگه من میرم حواست بهشون باشه که گرگ نخوره یکی میزنه پس کله ی پسره
روزی میاد میبینه پسر هست ولی پوست ها نه؛!
اهالیه محل رفتن پدر رو اروم کنن
اخع فکر میکردن قراره پسره رو بکشه، وقتی پوست ها بود پسر رو میزد وای به حالی کجا نباشه
ولی پدر به جای اینکه بزنه پسر رو اروم پسرش رو بوس میکنه
مردم تعجب میکنن
پدر میگه، کتک برا موقعی بود که پوست ها بود
حالا که دیگه نیست....
پدر و پسر تو مزرعه کار میکردن
باباهع پوست گوسفنده هارو هر روز میگیره
و به پسرش میگه من میرم حواست بهشون باشه که گرگ نخوره یکی میزنه پس کله ی پسره
روزی میاد میبینه پسر هست ولی پوست ها نه؛!
اهالیه محل رفتن پدر رو اروم کنن
اخع فکر میکردن قراره پسره رو بکشه، وقتی پوست ها بود پسر رو میزد وای به حالی کجا نباشه
ولی پدر به جای اینکه بزنه پسر رو اروم پسرش رو بوس میکنه
مردم تعجب میکنن
پدر میگه، کتک برا موقعی بود که پوست ها بود
حالا که دیگه نیست....

