باورم نيست پدر رفتي و خاموش شدي
ترك ما كردي و با خاك هم آغوش شدي
خانه را نوري اگر بود زرخسار تو بود
اي چراغ دل ما از چه تو خاموش شدي
کاش میشد منهم با خود میبرد تا این غم سنگین گلویم را نمیفشرد غم از دست دادنش قامتم را
نمیشکست .کاش چشمانم را باز میکردم ومیدیدم تمامش یک کابوس بود .نه یک حقیقت تلخ.
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
ترك ما كردي و با خاك هم آغوش شدي
خانه را نوري اگر بود زرخسار تو بود
اي چراغ دل ما از چه تو خاموش شدي
کاش میشد منهم با خود میبرد تا این غم سنگین گلویم را نمیفشرد غم از دست دادنش قامتم را
نمیشکست .کاش چشمانم را باز میکردم ومیدیدم تمامش یک کابوس بود .نه یک حقیقت تلخ.
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

