مصاحبهٔ با مسعود شصتچی
#مصاحبه_خیالی
✍️ به قلم رایدر ویلسون
---
شیخزنی:
واقعا کصخلی یا خودتو میزنی به کصخلی؟
🎙️ مسعود شصتچی (عینک رو بالا میزنه، دستپاچه میشه):
مادرجان! این چه سوالیه آقا... من که نه کصخلم نه خودم رو میزنم... من فقط یه آدم سادم... یه کارمند ثبت احوال... که گاهی اشتباهی میوفتم تو موقعیتهای عجیب... بهبه... راستش من حتی نمیدونم کصخلی یعنی چی... ولی اگه یعنی دستپاچگی، بله... من دستپاچم...
---
آمیر:
کیرت چند سانته؟
🎙️ مسعود شصتچی (با ناراحتی، چایی رو محکم میذاره روی میز):
آقا! این سوال رو من جواب نمیدم... این سوال رو باید از ادارهی ثبت احوال بپرسید... اونجا قد و وزن و اینا رو دارن... ولی راستش من خودمم نمیدونم... مگه مامای موقع تولد اندازه گرفته باشه... لطف عالی مستدام!
---
حامی لواندوفسکی:
چرا جواب سوال قبلی رو به دروغ گفتی؟ راستشو بگو
🎙️ مسعود شصتچی (با نگاه سادهلوح، به اطراف نگاه میکنه):
من که دروغ نمیگم آقا... من همیشه راست میگم... حتی اگه راستش بده... راستش من هنوز نفهمیدم اون سوال چی بود... ولی اگه دروغ گفتم، از الان معذرت میخوام... مادرجان!
---
عاشق فوتبال:
نظرت دربارهٔ سخنرانی که کردم (روش لب گیری با کلاغ ها با استفاده از دینامیت) چیه؟
🎙️ مسعود شصتچی (با تعجب، عینک رو پاک میکنه):
کلاغ؟! دینامیت؟! آقا... من که با کلاغها فقط توی حیاط ثبت احوال مواجه شدم... اونجا که دینامیت ممنوعه... مگه اون شعری که گفتم:
«پول برق رو باید بدیم، پول آب رو جدا... کلاغه رو بذاریم واسه فردا...»
این فقط یه شعره، نه یه روش علمی!
---
آقای ناز:
داداش کیک دوست داری بخوری یا بشینی رو کیک؟
🎙️ مسعود شصتچی (با مکث طولانی، به کیک خیالی نگاه میکنه):
راستش من کیک رو دوست دارم، ولی ترجیح میدم بشینم رو صندلی، نه رو کیک... کیک مال خوردنه، نه نشستن... مگه کیک تولد باشه... اونوقت میشه بشینی روش؟ نه... بازم نه... بهبه...
#مصاحبه_خیالی
✍️ به قلم رایدر ویلسون
---
شیخزنی:
واقعا کصخلی یا خودتو میزنی به کصخلی؟
🎙️ مسعود شصتچی (عینک رو بالا میزنه، دستپاچه میشه):
مادرجان! این چه سوالیه آقا... من که نه کصخلم نه خودم رو میزنم... من فقط یه آدم سادم... یه کارمند ثبت احوال... که گاهی اشتباهی میوفتم تو موقعیتهای عجیب... بهبه... راستش من حتی نمیدونم کصخلی یعنی چی... ولی اگه یعنی دستپاچگی، بله... من دستپاچم...
---
آمیر:
کیرت چند سانته؟
🎙️ مسعود شصتچی (با ناراحتی، چایی رو محکم میذاره روی میز):
آقا! این سوال رو من جواب نمیدم... این سوال رو باید از ادارهی ثبت احوال بپرسید... اونجا قد و وزن و اینا رو دارن... ولی راستش من خودمم نمیدونم... مگه مامای موقع تولد اندازه گرفته باشه... لطف عالی مستدام!
---
حامی لواندوفسکی:
چرا جواب سوال قبلی رو به دروغ گفتی؟ راستشو بگو
🎙️ مسعود شصتچی (با نگاه سادهلوح، به اطراف نگاه میکنه):
من که دروغ نمیگم آقا... من همیشه راست میگم... حتی اگه راستش بده... راستش من هنوز نفهمیدم اون سوال چی بود... ولی اگه دروغ گفتم، از الان معذرت میخوام... مادرجان!
---
عاشق فوتبال:
نظرت دربارهٔ سخنرانی که کردم (روش لب گیری با کلاغ ها با استفاده از دینامیت) چیه؟
🎙️ مسعود شصتچی (با تعجب، عینک رو پاک میکنه):
کلاغ؟! دینامیت؟! آقا... من که با کلاغها فقط توی حیاط ثبت احوال مواجه شدم... اونجا که دینامیت ممنوعه... مگه اون شعری که گفتم:
«پول برق رو باید بدیم، پول آب رو جدا... کلاغه رو بذاریم واسه فردا...»
این فقط یه شعره، نه یه روش علمی!
---
آقای ناز:
داداش کیک دوست داری بخوری یا بشینی رو کیک؟
🎙️ مسعود شصتچی (با مکث طولانی، به کیک خیالی نگاه میکنه):
راستش من کیک رو دوست دارم، ولی ترجیح میدم بشینم رو صندلی، نه رو کیک... کیک مال خوردنه، نه نشستن... مگه کیک تولد باشه... اونوقت میشه بشینی روش؟ نه... بازم نه... بهبه...
سوالات خودتون رو از مسعود شصتچی بپرسید (همگی پرسیده میشوند) #مصاحبه_خیالی




