✍ #حكايت
🔹درویشی به دهی رسید. عدّه ای از #بزرگان ده را دید که نشسته اند. پیش رفت و گفت: چیزی به من بدهید، وگرنه به #خدا قسم با این ده همان کاری را می کنم که با ده قبلی کردم.
آنها ترسیدند و هر چه خواسته بود به او دادند.
🔸بعد از او پرسیدند: با ده قبلی چه کردی؟
گفت: از آنها چیزی خواستم، ندادند، آمدم اینجا، شما هم اگر چیزی نمی دادید به ده دیگری می رفتم...😐
🔹درویشی به دهی رسید. عدّه ای از #بزرگان ده را دید که نشسته اند. پیش رفت و گفت: چیزی به من بدهید، وگرنه به #خدا قسم با این ده همان کاری را می کنم که با ده قبلی کردم.
آنها ترسیدند و هر چه خواسته بود به او دادند.
🔸بعد از او پرسیدند: با ده قبلی چه کردی؟
گفت: از آنها چیزی خواستم، ندادند، آمدم اینجا، شما هم اگر چیزی نمی دادید به ده دیگری می رفتم...😐
@arshia-h
@benjamin
@big-rlobert
@barcelonafe
@lewa-9
@omidiiii90
@el-meta-messi1023
@13861393
مقر ما اومد اینجا
شدیم گروه ون در لیند
@benjamin
@big-rlobert
@barcelonafe
@lewa-9
@omidiiii90
@el-meta-messi1023
@13861393
مقر ما اومد اینجا
شدیم گروه ون در لیند
😂😂😂😂😂😂😂😂
شما همون ویچر هستی
چرا مثل قالب قبلی فعالیت نمیکنی؟ پست های باحالی داشتی
بیبی دونط حرط می🗿💔


