#شعر
سعدی:
«از عشق تو من مرغم»
«باور نداری قد قد»
پ.ن: روایت هست این شعر رو برای حافظ گفته.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
سعدی:
«از عشق تو من مرغم»
«باور نداری قد قد»
پ.ن: روایت هست این شعر رو برای حافظ گفته.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
بسی رنج بردم بدین سالِ سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
زِ شیر شتر خُوردن و سوسمار / عرب را نَدانند کارِ شهریار
که گویند: «شاهنشهِ دادگر / نه چون ما نهادست بر ما گذر.»
«فردوسی °»🔥
#شعر
#فردوسی
#سخن-بزرگان
قسمت دوم
عجم زنده کردم بدین پارسی
زِ شیر شتر خُوردن و سوسمار / عرب را نَدانند کارِ شهریار
که گویند: «شاهنشهِ دادگر / نه چون ما نهادست بر ما گذر.»
«فردوسی °»🔥
#شعر
#فردوسی
#سخن-بزرگان
قسمت دوم
گفت دانایى که گرگى خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکارى سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زور بازو چاره این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
اى بسا انسان رنجورِ پریش،
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مردِ دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر.
هر که گرگش را در اندازد به خاک،
رفته رفته مى شود انسان پاک.
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست،
گرچه انسان مى نماید، گرگ هست.
و آنکه با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.
در جوانى جان گرگت را بگیر،
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر.
روز پیرى گر که باشى همچو شیر،
ناتوانى در مصاف گرگ پیر.
مردمان بیشتر...
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکارى سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زور بازو چاره این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
اى بسا انسان رنجورِ پریش،
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مردِ دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر.
هر که گرگش را در اندازد به خاک،
رفته رفته مى شود انسان پاک.
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست،
گرچه انسان مى نماید، گرگ هست.
و آنکه با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.
در جوانى جان گرگت را بگیر،
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر.
روز پیرى گر که باشى همچو شیر،
ناتوانى در مصاف گرگ پیر.
مردمان بیشتر...
ملتی افتاده و زار و زبون،
گرگ بیرون دارد و گرگ درون.
حلقه حلقه گرگ پیرامون ما،
سیرشان هرگز نسازد خون ما.
گر چنین بر ما بزرگی میکنند،
بره میبینند و گرگی میکنند.
گفت دانایی که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکاری سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زوره بازو چاره یه این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
ای بسا انسان رنجوره پریش،
سخت پیچیده گلویه گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مرد دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر!
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
مردمان،گر یک دگر را بیشتر...
گرگ بیرون دارد و گرگ درون.
حلقه حلقه گرگ پیرامون ما،
سیرشان هرگز نسازد خون ما.
گر چنین بر ما بزرگی میکنند،
بره میبینند و گرگی میکنند.
گفت دانایی که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکاری سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زوره بازو چاره یه این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
ای بسا انسان رنجوره پریش،
سخت پیچیده گلویه گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مرد دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر!
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
مردمان،گر یک دگر را بیشتر...
#شعر از ابی و شادمهر
من.من.من
رویایی دارم رویای آزادییی
رویای یک رقص بی وقفه از شادییی
من.من.من
رویایی دارم از جنس بیدارییی
رویای تسکین این درد تکرارییی
درد جهانی که از عشق تهی میشه
درد درختی که میخشکه از ریشه
درد زنایی که محکوم آزارن
یا کودکایی که تو چرخه ی کارن
تعبیر این رویای درمون دردامه
درمون این دردا تعبیر رویامه
رویای من اینهه دنیای بی کینهه
دنیای بی کینهه رویای من اینهههه
من.من.من
رویایی دارم رویایی رنگارنگ
رویای دنیایی سبز و بدون جنگ
من.من.من
رویایی دارم که غیر ممکن نیییست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
موشک روی خواب کودک بیشتر...
من.من.من
رویایی دارم رویای آزادییی
رویای یک رقص بی وقفه از شادییی
من.من.من
رویایی دارم از جنس بیدارییی
رویای تسکین این درد تکرارییی
درد جهانی که از عشق تهی میشه
درد درختی که میخشکه از ریشه
درد زنایی که محکوم آزارن
یا کودکایی که تو چرخه ی کارن
تعبیر این رویای درمون دردامه
درمون این دردا تعبیر رویامه
رویای من اینهه دنیای بی کینهه
دنیای بی کینهه رویای من اینهههه
من.من.من
رویایی دارم رویایی رنگارنگ
رویای دنیایی سبز و بدون جنگ
من.من.من
رویایی دارم که غیر ممکن نیییست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
موشک روی خواب کودک بیشتر...
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بیتو به جان آمد، وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
کوه غم هجرانت، ای دوست، به طاقت نیست
میسوزم و میسازم، زین آتش سودایی
#توییت_دیگویی
#شعر
#عشق
دل بیتو به جان آمد، وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
کوه غم هجرانت، ای دوست، به طاقت نیست
میسوزم و میسازم، زین آتش سودایی
#توییت_دیگویی
#شعر
#عشق
زندگی، وزنِ نگاهی است که در خاطرِ ما میماند
زندگی، رسمِ خوشِ آیندِ نگاهِ پدر است
و در این آینه، تصویرِ رهایی پیداست
زندگی، شعرِ نخواندهست که در گوشِ دل است
«سهراب سپهری°»❤️
#شعر
زندگی، رسمِ خوشِ آیندِ نگاهِ پدر است
و در این آینه، تصویرِ رهایی پیداست
زندگی، شعرِ نخواندهست که در گوشِ دل است
«سهراب سپهری°»❤️
#شعر
"غم اگر با تو نباشد، چه فایده دارد؟
که غم، همدمِ تنهایِ شبِ تاریک است
و اگر نباشد، چه سود؟
که عشق، در دلِ تاریکِ شب،
میتپد و میگدازد."
«فریدون مشیری°»
#شعر
که غم، همدمِ تنهایِ شبِ تاریک است
و اگر نباشد، چه سود؟
که عشق، در دلِ تاریکِ شب،
میتپد و میگدازد."
«فریدون مشیری°»
#شعر
آقاااا ما این همه زحمت میکشیم توی #شعر تا به تحول عارفی پیدا کنید .
حال و احوال پیشخوان عوض بشه بعد این حمایت بسیار کم میکنید؟؟؟😅🥲
برید داخلش اشعار و ببینید و حمایت کنید
حال و احوال پیشخوان عوض بشه بعد این حمایت بسیار کم میکنید؟؟؟😅🥲
برید داخلش اشعار و ببینید و حمایت کنید


















