ای پر کشیده
ای گم گشته پاکی بده
منو از بندم رها کن
تا بسوزانیم این غم رو از بن
با من مهجور نکن چنین رفتار
چون من ه شیدا بیگانه نیستم با زیبایی ات
🥴🥰
#شعر
ای گم گشته پاکی بده
منو از بندم رها کن
تا بسوزانیم این غم رو از بن
با من مهجور نکن چنین رفتار
چون من ه شیدا بیگانه نیستم با زیبایی ات
🥴🥰
#شعر
زلف کجت رو صاف کن
با دل ما لج مکن
حالا که مارو خواستنی نیستی
فهمیدم تو عاشقی چه سستی
هنوز دلم برات میمیره
همش خبر میاری که خیره
حالا همچین قهر نکن
زلف هاتو افشون نکن
خسته شدم از پس که موندم منتظر
آخه تو این خزون مارو حداقل نظر کن
ابرو بم کج میکنی
تهش بام لج میکنی
همش بیام آشتی کنون
آخه من چی کنم از دستت کنون
قدرمو بدون
دلمو نشکون
🥴💔
عاشقونه
#شعر
با دل ما لج مکن
حالا که مارو خواستنی نیستی
فهمیدم تو عاشقی چه سستی
هنوز دلم برات میمیره
همش خبر میاری که خیره
حالا همچین قهر نکن
زلف هاتو افشون نکن
خسته شدم از پس که موندم منتظر
آخه تو این خزون مارو حداقل نظر کن
ابرو بم کج میکنی
تهش بام لج میکنی
همش بیام آشتی کنون
آخه من چی کنم از دستت کنون
قدرمو بدون
دلمو نشکون
🥴💔
عاشقونه
#شعر
پاچیدم تو خودم هرچی بود و نبود
تا یک وقت کسی نگه چقدر دلش میسوخت
خراب شدمو و پر پر شدم کاش بود یکی بود که با ما میموند
آنقدر که بم فخر کیلو کیلو فروختن دیگه کاشکی یکم واسمون جون میموند
انگدر کاشکی مونده تو دلم
که هیچ وقت نیومده بر لبم
حیف که کسی نشون نمیده باطنشو
که نمی دیدیم این همه دل پر خشو
روز به روز شب به شب همه چی میگذره
ولی همه میدونن کسی نمی ارزه حتی یک ذره
🥴💔
عجب چصناله ای نوشتم
#شعر
تا یک وقت کسی نگه چقدر دلش میسوخت
خراب شدمو و پر پر شدم کاش بود یکی بود که با ما میموند
آنقدر که بم فخر کیلو کیلو فروختن دیگه کاشکی یکم واسمون جون میموند
انگدر کاشکی مونده تو دلم
که هیچ وقت نیومده بر لبم
حیف که کسی نشون نمیده باطنشو
که نمی دیدیم این همه دل پر خشو
روز به روز شب به شب همه چی میگذره
ولی همه میدونن کسی نمی ارزه حتی یک ذره
🥴💔
عجب چصناله ای نوشتم
#شعر
#شعر
سعدی:
«از عشق تو من مرغم»
«باور نداری قد قد»
پ.ن: روایت هست این شعر رو برای حافظ گفته.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
سعدی:
«از عشق تو من مرغم»
«باور نداری قد قد»
پ.ن: روایت هست این شعر رو برای حافظ گفته.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
بسی رنج بردم بدین سالِ سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
زِ شیر شتر خُوردن و سوسمار / عرب را نَدانند کارِ شهریار
که گویند: «شاهنشهِ دادگر / نه چون ما نهادست بر ما گذر.»
«فردوسی °»🔥
#شعر
#فردوسی
#سخن-بزرگان
قسمت دوم
عجم زنده کردم بدین پارسی
زِ شیر شتر خُوردن و سوسمار / عرب را نَدانند کارِ شهریار
که گویند: «شاهنشهِ دادگر / نه چون ما نهادست بر ما گذر.»
«فردوسی °»🔥
#شعر
#فردوسی
#سخن-بزرگان
قسمت دوم
گفت دانایى که گرگى خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکارى سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زور بازو چاره این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
اى بسا انسان رنجورِ پریش،
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مردِ دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر.
هر که گرگش را در اندازد به خاک،
رفته رفته مى شود انسان پاک.
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست،
گرچه انسان مى نماید، گرگ هست.
و آنکه با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.
در جوانى جان گرگت را بگیر،
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر.
روز پیرى گر که باشى همچو شیر،
ناتوانى در مصاف گرگ پیر.
مردمان بیشتر...
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکارى سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زور بازو چاره این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
اى بسا انسان رنجورِ پریش،
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مردِ دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر.
هر که گرگش را در اندازد به خاک،
رفته رفته مى شود انسان پاک.
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست،
گرچه انسان مى نماید، گرگ هست.
و آنکه با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.
در جوانى جان گرگت را بگیر،
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر.
روز پیرى گر که باشى همچو شیر،
ناتوانى در مصاف گرگ پیر.
مردمان بیشتر...
ملتی افتاده و زار و زبون،
گرگ بیرون دارد و گرگ درون.
حلقه حلقه گرگ پیرامون ما،
سیرشان هرگز نسازد خون ما.
گر چنین بر ما بزرگی میکنند،
بره میبینند و گرگی میکنند.
گفت دانایی که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکاری سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زوره بازو چاره یه این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
ای بسا انسان رنجوره پریش،
سخت پیچیده گلویه گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مرد دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر!
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
مردمان،گر یک دگر را بیشتر...
گرگ بیرون دارد و گرگ درون.
حلقه حلقه گرگ پیرامون ما،
سیرشان هرگز نسازد خون ما.
گر چنین بر ما بزرگی میکنند،
بره میبینند و گرگی میکنند.
گفت دانایی که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر.
لاجرم جاریست پیکاری سترگ،
روز و شب مابین این انسان و گرگ.
زوره بازو چاره یه این گرگ نیست،
صاحب اندیشه داند چاره چیست.
ای بسا انسان رنجوره پریش،
سخت پیچیده گلویه گرگ خویش.
وى بسا زورآفرین مرد دلیر،
مانده در چنگال گرگ خود اسیر!
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق و خویه گرگ پیدا میکند.
مردمان،گر یک دگر را بیشتر...
#شعر از ابی و شادمهر
من.من.من
رویایی دارم رویای آزادییی
رویای یک رقص بی وقفه از شادییی
من.من.من
رویایی دارم از جنس بیدارییی
رویای تسکین این درد تکرارییی
درد جهانی که از عشق تهی میشه
درد درختی که میخشکه از ریشه
درد زنایی که محکوم آزارن
یا کودکایی که تو چرخه ی کارن
تعبیر این رویای درمون دردامه
درمون این دردا تعبیر رویامه
رویای من اینهه دنیای بی کینهه
دنیای بی کینهه رویای من اینهههه
من.من.من
رویایی دارم رویایی رنگارنگ
رویای دنیایی سبز و بدون جنگ
من.من.من
رویایی دارم که غیر ممکن نیییست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
موشک روی خواب کودک بیشتر...
من.من.من
رویایی دارم رویای آزادییی
رویای یک رقص بی وقفه از شادییی
من.من.من
رویایی دارم از جنس بیدارییی
رویای تسکین این درد تکرارییی
درد جهانی که از عشق تهی میشه
درد درختی که میخشکه از ریشه
درد زنایی که محکوم آزارن
یا کودکایی که تو چرخه ی کارن
تعبیر این رویای درمون دردامه
درمون این دردا تعبیر رویامه
رویای من اینهه دنیای بی کینهه
دنیای بی کینهه رویای من اینهههه
من.من.من
رویایی دارم رویایی رنگارنگ
رویای دنیایی سبز و بدون جنگ
من.من.من
رویایی دارم که غیر ممکن نیییست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
موشک روی خواب کودک بیشتر...
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بیتو به جان آمد، وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
کوه غم هجرانت، ای دوست، به طاقت نیست
میسوزم و میسازم، زین آتش سودایی
#توییت_دیگویی
#شعر
#عشق
دل بیتو به جان آمد، وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
کوه غم هجرانت، ای دوست، به طاقت نیست
میسوزم و میسازم، زین آتش سودایی
#توییت_دیگویی
#شعر
#عشق
زندگی، وزنِ نگاهی است که در خاطرِ ما میماند
زندگی، رسمِ خوشِ آیندِ نگاهِ پدر است
و در این آینه، تصویرِ رهایی پیداست
زندگی، شعرِ نخواندهست که در گوشِ دل است
«سهراب سپهری°»❤️
#شعر
زندگی، رسمِ خوشِ آیندِ نگاهِ پدر است
و در این آینه، تصویرِ رهایی پیداست
زندگی، شعرِ نخواندهست که در گوشِ دل است
«سهراب سپهری°»❤️
#شعر
"غم اگر با تو نباشد، چه فایده دارد؟
که غم، همدمِ تنهایِ شبِ تاریک است
و اگر نباشد، چه سود؟
که عشق، در دلِ تاریکِ شب،
میتپد و میگدازد."
«فریدون مشیری°»
#شعر
که غم، همدمِ تنهایِ شبِ تاریک است
و اگر نباشد، چه سود؟
که عشق، در دلِ تاریکِ شب،
میتپد و میگدازد."
«فریدون مشیری°»
#شعر















