شعر زیبای ایرج میرزا در وصف مادر
گویند مرا چو زاد مادر / پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من / بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من / بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست / تا هستم و هست دارمش دوست
گویند مرا چو زاد مادر / پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من / بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من / بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست / تا هستم و هست دارمش دوست
ماد۰ربزرگم که فوت شده بودن این شعر رو برام میخوندند💔😢😢😢گلبم درد گرفت.....خیلی دلتنگشم😶💔

