خب
امروز یه نقد و بررسی یه سریال دلنشین که همه ما حداقل دو قسمت از این سریال دیدیم
#فیلم_با_میمر
#پایتخت
#برای_شهاب
پ ن : این سریال چون زیاده من فقط فصل ۶ رو نقد کردم
فصل ششم سریال پایتخت اگرچه در ظاهر همان پایتختی است که در ذهن ما ثبت شده بود اما حالا همان راهی را میرود که سینمای کمدی ایران طی کرده است؛ عقبگرد و انفصال از مخاطب. برای نقد این سریال همراه زومجی باشید.
ریپ 👇🏻
حمایت کنید ❤️
امروز یه نقد و بررسی یه سریال دلنشین که همه ما حداقل دو قسمت از این سریال دیدیم
#فیلم_با_میمر
#پایتخت
#برای_شهاب
پ ن : این سریال چون زیاده من فقط فصل ۶ رو نقد کردم
فصل ششم سریال پایتخت اگرچه در ظاهر همان پایتختی است که در ذهن ما ثبت شده بود اما حالا همان راهی را میرود که سینمای کمدی ایران طی کرده است؛ عقبگرد و انفصال از مخاطب. برای نقد این سریال همراه زومجی باشید.
ریپ 👇🏻
حمایت کنید ❤️
خب چون امروز دیگه حوصله فیلم بلند مدت ندارم ، یه نقد و بررسی فیلمی کوتاه ولی زیبا رو میرم #فیلم_با_میمر #آقا_و_خانم_اسمیت #برای_شهاب ̎جان و ̎جین اسمیت (پیت و جولی) زوجی هستند که زندگی زناش،وئی عاشقانهشان به روزمرهگی رسیده است، اما هریک از آن دو رازی سربسته دارد که دیگری حاضر است آدم بکشد تا از آن سر دربیاورد: ̎خانم و آقای اسمیت قاتلهائی حرفهای با دستمزدهائی نجومیاند و برای سازمانهائی رقیب کار میکنند. ریپ 👇🏻 حمایت کنید 🙏🏻❤️ اینم بلایکید 🙏🏻❤️
نفرتپراکنیهای کلامی و رفتاری آنها اگر آموزنده نیست (که سریال شدیدا این ادعا را دارد)، بلکه ضدخانواده و ضد جامعهاش است. تجربه سینمای ایران نشان داد که رخنهی سرمایه و زرق و برق مالی و تبلیغاتی، چه بلایی به سر کمدی میآورد اما سریال پایتخت که از کلیشههای همین سینما تغذیه میکند، چیزی حتی ضعیفتر از آنهاست و نتیجهاش جز عقب بودن از مخاطب و جامعه نیست.
پایان
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️:)
پایان
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️:)
سریال پایتخت خیلی وقت است که دیگر چیزی برای عرضه ندارد. همراهی مخاطب با چنین سریالی وابسته به نیازش به خنده و کاشتههایی است که اثر در فصلهای اول معرفی کرد وگرنه هیچ یک از شخصیتهای فعلی پایتخت قابل همراهی نیستند، نمیشود آنها را – حتی ذرهای – دوست داشت و لایق احترام دانست.
هم منقلب شدن نقی معمولی با شنیدن صدای قلب پدرش چرا که نقی معمولی همیشه آدم متظاهر و خودنمایی بوده است. در حقیقت چیزی که سریال سعی دارد تحت عنوان یک موقعیت حماسی یا جدی به ما قالب کند، با آدرسهایی که خودش پیشتر داده همخوانی ندارند. موسیقی سوزناک هم نهتنها کمکی به این ماجرا نمیکند بلکه سبب کمدی ناخواسته هم میشود. انتظار سریال این است که وقتی نقی معمولی با شنیدن صدای قلب پدرش منقلب میشود، مای مخاطب نیز به میانجی شخصیت نقی منقلب شویم ولی بعید میدانم کمتر کسی در آن سکانس حتی یواشکی هم نخندیده
! نقی برای قلب پدرش در بدن یک دختر منقلب میشود، موسیقی سوزناک پخش میشود، بهتاش با پدرش مواجه میشود، موسیقی سوزناک پخش میشود، بهبود از سختیهای اسارتش میگوید، موسیقی سوزناک پخش میشود. واقعیت این است که سریال هرجا در خلق یک موقعیت جدی و حماسی ناتوان است، با موسیقی این حفره را پر میکند وگرنه همه ما میدانیم، هم سختی کشیدن فهمیده در نبود بهبود دروغ است چرا که پیشتر همهجوره رحمت را چاپیده و بچه بزرگکردنی هم از او ندیدیم
یا مثلا موسیقی سریال بهجای کاتالیزگر حسی و هضی، برای پر کردن حفرههای لحن جدی و حماسی استفاده میشود. هنگامی که فهیمه شروع به دردودل میکند و از نداری و دوری همسر و تحمل سختی بزرگ کردن دو فرزندش حرف میزند، همه چیز آنقدر سریع و بیمقدمه است که از کادر بیرون میزند اما چیزی که جای این حفره را پر میکند، پخش یک موسیقی سوزناک است
قطعا این سکانس در منطق زمانی، مکانی و لحن برای مخاطب توجیهپذیر نیست، سؤال این است که در دنیای – ظاهرا تخیلی – سریال هم قابل توجیه است یا خیر؟ یا مثلا استفاده بیشمار از نماهای کرین دیگر برای چیست؟ نقی در راه تهران است، نمای کرین، بهبود سوار دوچرخه است، نمای کرین، بهتاش در مسیر ویلا است، نمای کرین. پیشتر اگر این نماها با تاکید بر طبعیت، کارکرد توریستی داشتند، حالا همان را هم ندارد. نماهای بیشمار از پلی شکسته و فرسوده با رودخانهای به رنگ لجن، دقیقا چه کارکرد توریستی دارد؟
اغراق در نماها و سکانسها، حتی بعضا منطق را زیر سؤال میبرد. به یاد آورید سکانس مواجهه بهبود با ارسطو در فرودگاه؛ دوربین مدام دور سوژه میچرخد و مردم کوچکترین واکنشی به خفه شدن یک مرد ندارند (اغراق منطق)، تصویر اسلوموشن میشود (اغراق زمان)، موسیقی سنتی به پخش شدن ادامه میدهد (اغراق در لحن) و نهایتا این ماجرا چند دقیقه طول میکشد.
دلیل اینکه مخاطب چنین آثاری نیز در اغلب موارد، دیالوگها و تکهکلامها را بیش از صحنهها به یاد دارد همین است. کمدی در ایران، محصول تصویر نیست بلکه محصول شوخی کلام است. این قاعده در خصوص سریال پایتخت هم صدق کرده و میکند. در تمام لحظات، دوربین کارگردان حیران است و بیقاعده، میان سوراخ و سمبهها، لای در و کنج دیوارها سرگردان است. تصاویر اکستریم کلوزآپ از اشیا و دکور صحنه نیز دقیقا ناتوانی کارگردان در کمدی تصویر را نشان میدهد.
درکنار همه اینا نمیشود به نوع اجرا و ناکارگردانیها اشاره نکرد. متاسفانه کمدی در ایران محدود به کلام و دیالوگ شده است و تصویر، حداقل کارکرد را دارد. ایجاد کمدی به کمک تصویر، نیازمند میزانسن دقیق و حسابشده است که بتواند لحنِ تصویر را به کمدی سوق دهد. این درحالی است که اغلب کمدیهای ایرانی (چه در سینما و چه در تلویزیون) کمدی هم که نه، فقط و فقط شوخی را در کلام و دیالوگ میسازند
این یعنی سریال پایتخت نهتنها ساختاری برای نقد ندارد بلکه موضوعی را هم که دست روی آن گذاشته، کیلومترها از مخاطبش عقبتر است، درست مثل بسیاری از آثار – ظاهرا – انتقادی (نظیر فیلم مارموز) که با ساختاری معیوب سراغ انتقاد از موضوعاتی میرود که مخاطب پیشتر از آنها عبور کرده است. این سریال کمدی و سپس انتقادی، بهجای آنکه همیشه جلوتر و هوشمندتر از مخاطبش باشد، عقبتر از آن است. این نیز ویژگی دیگری است که کلیشههایِ کمدیهایِ – مثلا – انتقادی سینمای ایران وام گرفته شده.
از اینها، حتی اگر فرض را هم بر این بگذاریم که سریال با موفقیت توانسته «نقد»ی وارد کند، این نقد متوجه چه چیزی است؟ گرانیِ چای و نبات؟ اینکه دغدغه دسته هزارم جامعه است که امشب بخوابد، فردا یادش میرود و کوچکترین تاثیری در او ندارد!
مناقشه ابدا به رویکرد انتقادی داشتن یا نداشتن برنمیگردد. این نوع انتقادها میتوانست متوجه هر موضوع دیگری هم باشد و چه بهتر اگر نقد اثر تندتر از اینها هم باشد اما وقتی هنوز چیزی در اثر ساخته نشده یا معیوب است، یا به موضوع نقد مورد نظر در حد یک تکه دیالوگ ناخنکی زده میشود یا نقد در تضاد کامل با چیزی درمیآید که اثر قصد آن را داشته.
ماشینِ آنچنانی، لباسهای شیک و مدرن، لوکیشنهای پرزرق و برق، ویلاهای چند هزار متری؛ خب با چنین نشانههایی که از در و دیوار سریال بیرون میریزد، چطور اثر رویش میشود به وضعیت اقتصادی و معیشتی انتقادی کند؟
وقتی نقی میگوید چای با نبات یک زمانی بود انقدر و حالا بدون نبات شده آنقدر، ذهن مخاطب متوجه مابهازای آن در واقعیتِ خودش است و نه واقعیت ساخته شده در اثر، وگرنه اگر سریال قصد نقد به وضعیت اقتصادی و معیشتی را دارد، ما باید این بحران اقتصادی و معیشتی را در جایجایِ سریال میدیدیم و درک میکردیم و آنگاه ازطریق همینها پی به قیمت چای و نبات میبردیم. شما در کجای سریال پایتخت، چیزی از وضعیت معیشت و اقتصاد بد میبینید؟ اتفاقا همهچیز و همهکس در بهترین و شیکترین حالت خودش بهسر میبرد.
این نیز روشی است که متاسفانه از سینمای کمدی ایران وام گرفته شده، بهجای خلق موقعیتی معین که از دل آن بتوان به نقدی هوشمندانه رسید، ماجرا کاملا برعکس میشود یعنی یک تکه دیالوگ به ظاهر منتقدانه بهانه میشود برای طراحی یک سکانس یا مینیپلات. خنده ریز احتمالی مخاطب نیز به چنین انتقادی، نه به خودِ موقعیت بلکه به مابهازاهای بیرونی است.
اثر تلاش میکند تا با نوک زدن به چیزی یا اشارههای دمدستی این خلا را جبران کند. مثلا، اینکه نوجوانان امروز بهجای درس خواندن، سر و گوششان در گوشی موبایل و شبکههای اجتماعی میجنبد، با یک مینیپلات کوتاهِ دعوای هما یا نقی با سارا و نیکا ساخته نمیشود. وقتی هنوز شخصیتهای اصلیِ مضمونِ این نقد یعنی سارا و نیکا اصلا ساخته نشدهاند، وقتی اصلا آنها را در پروسه شخصیتپردازی و فیلمنامه نمیبینیم جز در سکانسهایی که نقش دکور متحرک را ایفا میکند، نقدِ سریال اصلا بهوجود نمیآید. نقدِ از چی؟
الگوی چهارم، فاز انتقادی سریال است. نمیدانم این چه مرضی است که نه فقط سریال پایتخت، بلکه هر فیلم یا سریال ایرانی دیگری به آن دچار شده که تصور میکند برای اتصال بیشتر با مردم جامعه، حتما باید به وضعیت موجود از دریچههای اقتصادی، معیشتی و غیره انتقاد کند. این مسئله درخصوص آثار کمدی خیلی بیشتر به چشم میخورد چرا که یکی از تضادهای خلق کمدی، میتواند روی نقد هم داشته باشد. مشکل سریال اما نه این رویکرد بلکه ساختار معیوبی است که اصلا اجازه نمیدهد به نقدِ چیزی برسد.
تفاوت زیادی است بین زمانیکه یک اثر برای افزودن به جذابیت خود، دست به حربههای تبلیغاتی میبرد با زمانیکه خود را غرق در آن بکند. کلیشه کردن ایدههای تبلیغاتی پا فراتر از این هم گذاشته، حتی اگر مجبور باشد تبلیغ یک اپلیکیشن را تا این اندازه مستقیم در چشم مخاطب فرو کند یا سریال را به بهانه پخش آگهیهای تلویزیونی گروگان بگیرد.
سؤال؛ چنین آدمی کی فرصت میکند برای دروازهبانی تمرین کند؟ اصلا ورزشکار است؟ کجای سریال؟ چرا نیست و نمیبینیم؟ حتی یک پلان یک ثانیهای هم وجود ندارد که نشان دهد ما با یک ورزشکار و دروازهبان تیمِ سر کوچه – تیم لیگ برتری پیشکش – طرفیم پس چطور دفع توپهای بهتاش را در بازی مقابل پرسپولیش باور کنیم؟ گویا طراحان و نویسندگان سریال آنقدر درگیر به رخ کشیدن ایدههای تبلیغاتی بودهاند که یادشان رفته نباید نتیجه بازی نساجی برابر پرسپولیس را هم عوض کنند.
بازی فوتبال، دوربین دور جواد خیابانی میچرخد، از هر زوایهای که توانسته او را به ما نشان میدهد که کاملا مطمئن شویم او هم در سریال حضور داشته. در ورزشگاه چندین بار نمایی کوتاه و تکراری از سیاهلشگری میبینیم که بنرهای بهتاش فریبا را به دست دارند. باشد، فهمیدیم، به خدا فهمیدیم که شما در سریالتان هم تیم نساجی را پوشش دادید، هم علیرضا حقیقی را، هم جواد خیابانی را و هم لوکشین ورزشگاه آزادی را! قبول! فقط اجازه دهید اگر ایرادی ندارد کمی به منطق خود فیلمنامه برگردیم، بهتاش در همه قسمتها خواب است






