#گروه_ترسناک
#the_monster
#با_همکاری_فضای_زیبایی_بسازیم
#داستان_ترسناک_نیست
ساعت ۴ صب بود من بیدار شده بودم سحری بخورم ک روزه بگیرم...
وقتی خوردم تموم شد رفتم دستشویی(دست شویی ما یجوریه ک بالای روشویی ی آینه داره)وقتی رفتم دست شویی و داشتم مسواک میزدم یهویی از توی آینه ی دست شویی ک بالا ی روشویی مونه داشتم ۲ تا چشم کاملا سفید(بدون هیچ سیاهی)از اون طرف سالن خونمون میدیدم ک به من زل زده بود و کاملا بدون اینکه نگاهی به دور و برش بکنه داشت من و تماشا میکرد...
کامنت
#the_monster
#با_همکاری_فضای_زیبایی_بسازیم
#داستان_ترسناک_نیست
ساعت ۴ صب بود من بیدار شده بودم سحری بخورم ک روزه بگیرم...
وقتی خوردم تموم شد رفتم دستشویی(دست شویی ما یجوریه ک بالای روشویی ی آینه داره)وقتی رفتم دست شویی و داشتم مسواک میزدم یهویی از توی آینه ی دست شویی ک بالا ی روشویی مونه داشتم ۲ تا چشم کاملا سفید(بدون هیچ سیاهی)از اون طرف سالن خونمون میدیدم ک به من زل زده بود و کاملا بدون اینکه نگاهی به دور و برش بکنه داشت من و تماشا میکرد...
کامنت
خب نگا ژانر ترسناک باید حتما محتوایتش به وضوح قابل تصور باشه
اگه مثلا با یه موجود ترسناک ناشناخته سر و کار داریم خواننده از اول باید بتونه اونو تو سرش تصور کنه
الان یه جفت چشم که دود میشن میرن هوا قابل تصور نیست
اگه مثلا با یه موجود ترسناک ناشناخته سر و کار داریم خواننده از اول باید بتونه اونو تو سرش تصور کنه
الان یه جفت چشم که دود میشن میرن هوا قابل تصور نیست
میدونم این اصن ترسناک نبود بیشتر دسگرمی بود تا آخر شب داستانهای خیلی سطح بالایی میزارم نگران نباش

