#گروه_ترسناک
#the_monster
#با_همکاری_فضای_زیبایی_بسازیم
#داستان_ترسناک_نیست
ساعت ۴ صب بود من بیدار شده بودم سحری بخورم ک روزه بگیرم...
وقتی خوردم تموم شد رفتم دستشویی(دست شویی ما یجوریه ک بالای روشویی ی آینه داره)وقتی رفتم دست شویی و داشتم مسواک میزدم یهویی از توی آینه ی دست شویی ک بالا ی روشویی مونه داشتم ۲ تا چشم کاملا سفید(بدون هیچ سیاهی)از اون طرف سالن خونمون میدیدم ک به من زل زده بود و کاملا بدون اینکه نگاهی به دور و برش بکنه داشت من و تماشا میکرد...
کامنت
#the_monster
#با_همکاری_فضای_زیبایی_بسازیم
#داستان_ترسناک_نیست
ساعت ۴ صب بود من بیدار شده بودم سحری بخورم ک روزه بگیرم...
وقتی خوردم تموم شد رفتم دستشویی(دست شویی ما یجوریه ک بالای روشویی ی آینه داره)وقتی رفتم دست شویی و داشتم مسواک میزدم یهویی از توی آینه ی دست شویی ک بالا ی روشویی مونه داشتم ۲ تا چشم کاملا سفید(بدون هیچ سیاهی)از اون طرف سالن خونمون میدیدم ک به من زل زده بود و کاملا بدون اینکه نگاهی به دور و برش بکنه داشت من و تماشا میکرد...
کامنت
سید کوشژ بیا چیز ترسناک بزار
والا خوب تخ.م کردی بخوابی تو اون وضعیت،،،
اگ آخرش تو منو جنی نکردی🤣🤣🤣
اگ آخرش تو منو جنی نکردی🤣🤣🤣
خب نگا ژانر ترسناک باید حتما محتوایتش به وضوح قابل تصور باشه
اگه مثلا با یه موجود ترسناک ناشناخته سر و کار داریم خواننده از اول باید بتونه اونو تو سرش تصور کنه
الان یه جفت چشم که دود میشن میرن هوا قابل تصور نیست
اگه مثلا با یه موجود ترسناک ناشناخته سر و کار داریم خواننده از اول باید بتونه اونو تو سرش تصور کنه
الان یه جفت چشم که دود میشن میرن هوا قابل تصور نیست
این زیاد ترسناک نبود بابا یکم سطحو ببر بالا
دوستان صادق مزخرفات زیادی میزاره اهمیت ندهید و سیگما باشید
این داستان برای بیماران قلبی توصیه نمیشود ❌
من همونجا مونده بودم ک الان باید چیکار بکنم تا خودمو نجات بدم..
سریع از توی دست شویی دویدم بیرون و چراغ های سالن مون رو روشن کردم...
بعدش(ک چراغا روشن شد)متوجه ی دود سیاه رنگی شدم ک داره توی هوا واسه خودش میچرخه...
اون و نادیده گرفتم و دهنمو شستم و چراغا رو خاموش کردم و رفتم خابیدم...
وقتی ک ساعت ۴ و ۴۵ شده بود یهویی از خاب پریدم..
احساس کردم یکی داشت من و نگاه میکرد👀و متوجه شدم ی نور سیاه رنگی همش داره توی اتاق میچرخه...🌫
ولی فک کردم شاید خطای دید بوده و دوباره گرفتم خابیدم..
سریع از توی دست شویی دویدم بیرون و چراغ های سالن مون رو روشن کردم...
بعدش(ک چراغا روشن شد)متوجه ی دود سیاه رنگی شدم ک داره توی هوا واسه خودش میچرخه...
اون و نادیده گرفتم و دهنمو شستم و چراغا رو خاموش کردم و رفتم خابیدم...
وقتی ک ساعت ۴ و ۴۵ شده بود یهویی از خاب پریدم..
احساس کردم یکی داشت من و نگاه میکرد👀و متوجه شدم ی نور سیاه رنگی همش داره توی اتاق میچرخه...🌫
ولی فک کردم شاید خطای دید بوده و دوباره گرفتم خابیدم..

