#گروه_ترسناک
#the_monster
#با_همکاری_فضای_زیبایی_بسازیم
#داستان_ترسناک_نیست
ساعت ۴ صب بود من بیدار شده بودم سحری بخورم ک روزه بگیرم...
وقتی خوردم تموم شد رفتم دستشویی(دست شویی ما یجوریه ک بالای روشویی ی آینه داره)وقتی رفتم دست شویی و داشتم مسواک میزدم یهویی از توی آینه ی دست شویی ک بالا ی روشویی مونه داشتم ۲ تا چشم کاملا سفید(بدون هیچ سیاهی)از اون طرف سالن خونمون میدیدم ک به من زل زده بود و کاملا بدون اینکه نگاهی به دور و برش بکنه داشت من و تماشا میکرد...
کامنت
#the_monster
#با_همکاری_فضای_زیبایی_بسازیم
#داستان_ترسناک_نیست
ساعت ۴ صب بود من بیدار شده بودم سحری بخورم ک روزه بگیرم...
وقتی خوردم تموم شد رفتم دستشویی(دست شویی ما یجوریه ک بالای روشویی ی آینه داره)وقتی رفتم دست شویی و داشتم مسواک میزدم یهویی از توی آینه ی دست شویی ک بالا ی روشویی مونه داشتم ۲ تا چشم کاملا سفید(بدون هیچ سیاهی)از اون طرف سالن خونمون میدیدم ک به من زل زده بود و کاملا بدون اینکه نگاهی به دور و برش بکنه داشت من و تماشا میکرد...
کامنت
سید کوشژ بیا چیز ترسناک بزار

