در پاسخ به @radin
زیاد بدبین نباشید، بهرحال همه ما با تمام نواقص، انسان هستیم
بله برای بخشی از آدم ها میتونه اینطور باشه ولی من بازهم این رو به همه تعمیم نمیدم
شاید دو سال پیش من به شدت بدبین و گوشه گیر بودم، اما نمیدونم از شانسم بود یا خدا اینطور خواست که یک تعداد آدمهای به معنای واقعی خوب و مهربان و بخشنده دورم رو گرفتن و باعث شدن کمی دیدم مثبت بشه نسبت به مردم و جامعه
بله برای بخشی از آدم ها میتونه اینطور باشه ولی من بازهم این رو به همه تعمیم نمیدم
شاید دو سال پیش من به شدت بدبین و گوشه گیر بودم، اما نمیدونم از شانسم بود یا خدا اینطور خواست که یک تعداد آدمهای به معنای واقعی خوب و مهربان و بخشنده دورم رو گرفتن و باعث شدن کمی دیدم مثبت بشه نسبت به مردم و جامعه
واقعا این یه نعمت خیلی بزرگه که افراد خوبیو تو زندگی دارید
نمیدونم ادم بدشانسیم یا هرچیز دیگه ای ولی تنهایی رو بشدت حس میکنم.
البته این رو هم باید بگم که بدلیل زخم های زیادی که توی روابط صمیمی و نزدیک چه با پسر و چه با دختر دیدم واقعا دیگه میترسم با کسی ارتباط صمیمی ای داشته باشم و ترجیح میدم تمام مشکلاتم رو خودم حل کنم. تقریبا از دبیرستان این شکلیم.
سخته اما کمالگرایی حتی توی انتخاب ادمای اطرافم هم نفوذ کرده بود. گرچه الان خیلی بهتر شده.
نمیدونم ادم بدشانسیم یا هرچیز دیگه ای ولی تنهایی رو بشدت حس میکنم.
البته این رو هم باید بگم که بدلیل زخم های زیادی که توی روابط صمیمی و نزدیک چه با پسر و چه با دختر دیدم واقعا دیگه میترسم با کسی ارتباط صمیمی ای داشته باشم و ترجیح میدم تمام مشکلاتم رو خودم حل کنم. تقریبا از دبیرستان این شکلیم.
سخته اما کمالگرایی حتی توی انتخاب ادمای اطرافم هم نفوذ کرده بود. گرچه الان خیلی بهتر شده.
امیدوارم شما هم بتونید به زودی آدمهای خوب زندگیتون رو پیدا کنید
بله آدمهای خوب نعمت بزرگی هستن
منم دوران دبیرستان دوستی هایی سمی و برمبنای سواستفاده و توقع و زیادهخواهی رو تجربه کردم... اونجا با خودم عهد کردم که دیگه به هیچکس اعتماد نکنم و دورم رو از آدمها خالی کردم، بعد از چند سال تونستم از اون لاکی که دور خودم ساخته بودم بیرون بیام و خیلی آروم آروم اجازه دادم آدمها وارد زندگیم بشن، با وسواس به همه نگاه میکردم و هیچکس رو دوست واقعی خودم نمیدونستم
اما آدم وقتی حتی یک شخص خوب ملاقات میکنه به این نتیجه میرسه که شاید همه بد نیستن
منم دوران دبیرستان دوستی هایی سمی و برمبنای سواستفاده و توقع و زیادهخواهی رو تجربه کردم... اونجا با خودم عهد کردم که دیگه به هیچکس اعتماد نکنم و دورم رو از آدمها خالی کردم، بعد از چند سال تونستم از اون لاکی که دور خودم ساخته بودم بیرون بیام و خیلی آروم آروم اجازه دادم آدمها وارد زندگیم بشن، با وسواس به همه نگاه میکردم و هیچکس رو دوست واقعی خودم نمیدونستم
اما آدم وقتی حتی یک شخص خوب ملاقات میکنه به این نتیجه میرسه که شاید همه بد نیستن

