ناستنکا، تحت تاثیر حرفهای راوی، با چشمانی مرطوب گفت: «پس قول بده که هیچوقت تنها نباشی. من هم هستم، مادربزرگ هم هست. ما میتوانیم برای هم باشیم.» و راوی، در آن شبِ روشنِ سنپترزبورگ، احساس کرد که بالاخره، به خانهای رسیده است.
از اینکه بارسا نیوز را انتخاب کردید متشکریم. به نظر میرسد شما از یک مسدود کننده تبلیغات استفاده میکنید. تبلیغات به ادامه فعالیت و ارائه خدمات باکیفیت و اخبار بروز کمک میکند. لطفاً مسدود کننده تبلیغ را غیرفعال کنید و از اخبار بروز سایت لذت ببرید.
×برای انجام عملیات ابتدا باید وارد شوید.ورودثبت نام