خاطراتم زنده شد
خوشم نمیومد ازش
این بنده خدا فقط بلد بود برینه به همه چی
واییییییییییی من بچه بودم عاشق این فیلمها بودم
به معنای واقعی کامبک میزد، همیشه دقیقه ی 90 گند کاریشو جمع میکرد
هر بار یا خودش یا اون دختره یه گندی میزدن میرفت تو ساعت یادش بخیر
همیشه هم سروقت میرسید با خودم میگفتم این بچه ها چرا صحنه آهسته راه میرن خب حیف نونا یکم سریعتر برید قبل اینکه این بتونه کثافت کاری رو درست کنه
همیشه هم سروقت میرسید با خودم میگفتم این بچه ها چرا صحنه آهسته راه میرن خب حیف نونا یکم سریعتر برید قبل اینکه این بتونه کثافت کاری رو درست کنه


