در پاسخ به @54romario
داداش بیخیال این بی همه چیز این همه سال مصدوم بود و خورد و خوابید و پول مفت گرفت،،بعد چه رضایتی باید ازش جلب میشد،،تازه قراردادشو تمدید کرده بودن،،خود نمک به حرومش پاشد رفت اونم در شرایطی که کاملا دست ژاوی و باشگاه رو گذاشت تو پوست گردو...کاری که این کرد از فیگو هم کثیف تر بود..#نمک به حرومترین بازیکن تاریخ عثمان عنبله
#نمک
یه شعبده باز یه طوطی داشته که این طوطیه همیشه موقع اجرا کنارش بوده و ترفندای شعبده باز رو همه رو حفظ بوده چون خیلی دیدتش.
این طوطی برای همین همیشه کسل و بی حوصله بوده چون میدونسته شعبده باز چطور چیزمیزا رو غیب میکنه.
یه روز شعبدهباز تو یه کشتی تفریحی اجرا داشته و کشتی به یه کوه یخ برخورد میکنه و غرق میشه. ولی شعبده باز طوطی میپرن تو قایق نجات و فرار میکنند. طوطی همینطور با دقت و شکاکانه به شعبده باز زل زده بود که شعبده باز خوابش میره. بعد چند ساعت...
ادامه در ریپ
یه شعبده باز یه طوطی داشته که این طوطیه همیشه موقع اجرا کنارش بوده و ترفندای شعبده باز رو همه رو حفظ بوده چون خیلی دیدتش.
این طوطی برای همین همیشه کسل و بی حوصله بوده چون میدونسته شعبده باز چطور چیزمیزا رو غیب میکنه.
یه روز شعبدهباز تو یه کشتی تفریحی اجرا داشته و کشتی به یه کوه یخ برخورد میکنه و غرق میشه. ولی شعبده باز طوطی میپرن تو قایق نجات و فرار میکنند. طوطی همینطور با دقت و شکاکانه به شعبده باز زل زده بود که شعبده باز خوابش میره. بعد چند ساعت...
ادامه در ریپ
#نمک
یه چندتا رفیق قلیونی بودن.
یه روز یکیشون داشت اخبار میدید تو اخبار درمورد ضررات قلیان گفتند. مثلاً قلیان سرطانزاست و هر پکش مثل دو بسته سیگاره و ....
این خبر به شدت روش تأثیر میزاره و چندروز با خودش خیلی کلنجار میره.
بالاخره تصمیم میگیره همه رفیقاشو جمع کنه. بهشون میگه : «من تو اخبار دیدم میگفتن قلیان خیلی ضرر داره سرطان زاست و .... بیاید از این به بعد هممون با هم یکبار بار برای همیشه دیگه اخبار نبینیم»
یه چندتا رفیق قلیونی بودن.
یه روز یکیشون داشت اخبار میدید تو اخبار درمورد ضررات قلیان گفتند. مثلاً قلیان سرطانزاست و هر پکش مثل دو بسته سیگاره و ....
این خبر به شدت روش تأثیر میزاره و چندروز با خودش خیلی کلنجار میره.
بالاخره تصمیم میگیره همه رفیقاشو جمع کنه. بهشون میگه : «من تو اخبار دیدم میگفتن قلیان خیلی ضرر داره سرطان زاست و .... بیاید از این به بعد هممون با هم یکبار بار برای همیشه دیگه اخبار نبینیم»
#نمک
هرگز کنار پیانو های «یاماها» جوک نگید! چون لوگوی یاماها پاک میشه و به جاش نوشته میشه یاماهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
هرگز کنار پیانو های «یاماها» جوک نگید! چون لوگوی یاماها پاک میشه و به جاش نوشته میشه یاماهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
#نمک
رئیس تیمارستان یه پرتقال برمیداره سه تا دیوونه میاره تو اتاق میگه هر کی بگه این چیه یعنی درمان شده.
اولی میاد میگه : «سیبه؟»
رئیس تیمارستان میگه : «نه تو هنوز وضعت خرابه برو»
دومی میگه : «موزه؟»
رئیس تیمارستان میگه : «تو که وضعت بدتره برو»
سومی میگه : «پرتقاله»
رئیس تیمارستان تعجب میکنه ، میگه : «آفرین تو خوب شدی میتونی بری فقط قبلاً رفتن بگو چجوری فهمیدی پرتقاله؟»
سومی انگشتش رو به سرش میزنه میگه : «معدست معده!»
رئیس تیمارستان یه پرتقال برمیداره سه تا دیوونه میاره تو اتاق میگه هر کی بگه این چیه یعنی درمان شده.
اولی میاد میگه : «سیبه؟»
رئیس تیمارستان میگه : «نه تو هنوز وضعت خرابه برو»
دومی میگه : «موزه؟»
رئیس تیمارستان میگه : «تو که وضعت بدتره برو»
سومی میگه : «پرتقاله»
رئیس تیمارستان تعجب میکنه ، میگه : «آفرین تو خوب شدی میتونی بری فقط قبلاً رفتن بگو چجوری فهمیدی پرتقاله؟»
سومی انگشتش رو به سرش میزنه میگه : «معدست معده!»
#نمک
یه یارویی همیشه لباس سیاه میپوشید. ازش پرسیدن : «چرا همیشه سیاه میپوشی؟»
گفت : «چون من ختم روزگارم»
یه یارویی همیشه لباس سیاه میپوشید. ازش پرسیدن : «چرا همیشه سیاه میپوشی؟»
گفت : «چون من ختم روزگارم»
#نمک
زمان قدیم دونفر میرن تهران ژیان میخرند (موتور این ماشین تو صندوق عقبه و کاپوتش رو بدی بالا زیرش خالیه) وسط راه ماشینشون خراب میشه. نگه میدارن کاپوتو میندازن بالا میبینند خالیه نگران میشن موتور افتاده باشه. یکیشون صندوق عقبو میده بالا موتور رو میبینه ، اون یکی رو صدا میزند میگه : «یه چی بگم به هیچکی نگو که آبرومون میره ، از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم!»
بعد بقیه راهو دنده عقب میرن
زمان قدیم دونفر میرن تهران ژیان میخرند (موتور این ماشین تو صندوق عقبه و کاپوتش رو بدی بالا زیرش خالیه) وسط راه ماشینشون خراب میشه. نگه میدارن کاپوتو میندازن بالا میبینند خالیه نگران میشن موتور افتاده باشه. یکیشون صندوق عقبو میده بالا موتور رو میبینه ، اون یکی رو صدا میزند میگه : «یه چی بگم به هیچکی نگو که آبرومون میره ، از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم!»
بعد بقیه راهو دنده عقب میرن
فضا مذهبی شد ما هم یه جوک اینجوری مذهبی بگیم
#نمک
روزی مردی شیعه از ساختمانی مرتفع سقوط میکند. در میانه راه می گویید: «یا امام حسن !» دستی از غیب او را نجات می دهد و به بالای ساختمان میکشد.
صدایی از غیب می آید : «با کدام امام حسن بودی؟»
مرد می گوید : «امام حسن مجتبی»
دستی از غیب او را هل می دهد و صدایی از غیب می گوید : «من امام حسن عسکری هستم»
#نمک
روزی مردی شیعه از ساختمانی مرتفع سقوط میکند. در میانه راه می گویید: «یا امام حسن !» دستی از غیب او را نجات می دهد و به بالای ساختمان میکشد.
صدایی از غیب می آید : «با کدام امام حسن بودی؟»
مرد می گوید : «امام حسن مجتبی»
دستی از غیب او را هل می دهد و صدایی از غیب می گوید : «من امام حسن عسکری هستم»
امروز عاشورا، نوحه خون محل ما; اون خانوم های ته دسته هم سینه بزنید... آی قربون اون سینه هاتون برم! به به
#نمک
#نمک
#نمک
یه روز دوتا آدم خونه یه آدم پولدار دعوتن.
وقتی میرن تو خونه طرف میبینند چند نفر دارند دومینو بازی میکنند. بعد خال روی پول(مهره) هاشون از الماسه!
باهم نقشه میکشن یه مهره بدزدند. یکیشون میره پیششون میشینه بازی میکنه اون یکی میره برق لو قطع میکنه. همینکه برق قطع شد اونی که باز میکرد یه پول رو قورت میده. بعد مهمونی با فشار و سختی (نپرسید چطور) پول رو درمیاره.
بعد میبینند جفت بیاز(صفر) رو دزدیدن.
یه روز دوتا آدم خونه یه آدم پولدار دعوتن.
وقتی میرن تو خونه طرف میبینند چند نفر دارند دومینو بازی میکنند. بعد خال روی پول(مهره) هاشون از الماسه!
باهم نقشه میکشن یه مهره بدزدند. یکیشون میره پیششون میشینه بازی میکنه اون یکی میره برق لو قطع میکنه. همینکه برق قطع شد اونی که باز میکرد یه پول رو قورت میده. بعد مهمونی با فشار و سختی (نپرسید چطور) پول رو درمیاره.
بعد میبینند جفت بیاز(صفر) رو دزدیدن.
#نمک
یکی میره کارواش میگه: «میخوام ماشینمو بشورم»
ازش میپرسن ماشینش کجاست؟
میگه : «نزدیک بود پیاده اومدم»
یکی میره کارواش میگه: «میخوام ماشینمو بشورم»
ازش میپرسن ماشینش کجاست؟
میگه : «نزدیک بود پیاده اومدم»
#نمک
#جدی
#قابل_تأمل
در روز عید قربان در نیوزیلند پس نماز جماعت امام جمعه داشت برای حاضران در مسجد درمورد اسلام حرف میزد. ناگهان مردی سفیدپوست با چاقو وارد شد و فریاد زد: «اینجا چه کسی مسلمان است؟» کسی جرئت پاسخ دادن نداشت. همه با ترس به او نگاه میکردند که یکدفعه پیرمردی با ریش سفید و بلند با صدایی بلند گفت : «من مسلمانم» . پسر سفیدپوست او را با خود برد. بعد از چند دقیقه پیاده روی به طویلهای رسیدند. در آن طویله صد گوسفند قرار داشتند...
ادامه در ریپ
#جدی
#قابل_تأمل
در روز عید قربان در نیوزیلند پس نماز جماعت امام جمعه داشت برای حاضران در مسجد درمورد اسلام حرف میزد. ناگهان مردی سفیدپوست با چاقو وارد شد و فریاد زد: «اینجا چه کسی مسلمان است؟» کسی جرئت پاسخ دادن نداشت. همه با ترس به او نگاه میکردند که یکدفعه پیرمردی با ریش سفید و بلند با صدایی بلند گفت : «من مسلمانم» . پسر سفیدپوست او را با خود برد. بعد از چند دقیقه پیاده روی به طویلهای رسیدند. در آن طویله صد گوسفند قرار داشتند...
ادامه در ریپ
#نمک
یه روز یه غیر تهرانی (شهرستانی) میره تهران. میترسه به خاطر لهجه مسخرش کنند میره پیش یه تهرانی ازش میپرسه : «بهم بگو چجوری حرف بزنم نفهمند تهرانی نیستم؟»
میگه : «ما تهرونیا الف لو واو میخونیم. مثلاً به تهران میگیم تهرون»
شهرستانیه از تهرانیه تشکر میکنه.
بعد میره سوار تاکسی میشه میگه : «میخوام برم لوله زار»
یه روز یه غیر تهرانی (شهرستانی) میره تهران. میترسه به خاطر لهجه مسخرش کنند میره پیش یه تهرانی ازش میپرسه : «بهم بگو چجوری حرف بزنم نفهمند تهرانی نیستم؟»
میگه : «ما تهرونیا الف لو واو میخونیم. مثلاً به تهران میگیم تهرون»
شهرستانیه از تهرانیه تشکر میکنه.
بعد میره سوار تاکسی میشه میگه : «میخوام برم لوله زار»
#نمک
یه نفر دم شیر تو خونش قاب کرده بود ، واسه مهموناش تعریف کرد رفته آفریقا دم شیر رو بریده.
همه تشویق میکنند.
یکی میپرسه :«احسنت . اما حالا چرا سر شیرو نبریدی بیاری؟»
جواب میده:«میخواستم ولی قبل من یکی بریده بود»
یه نفر دم شیر تو خونش قاب کرده بود ، واسه مهموناش تعریف کرد رفته آفریقا دم شیر رو بریده.
همه تشویق میکنند.
یکی میپرسه :«احسنت . اما حالا چرا سر شیرو نبریدی بیاری؟»
جواب میده:«میخواستم ولی قبل من یکی بریده بود»
#نمک طرف خیلی پولدار بوده ورشکست میشه. ازش میپرسن میگن چرا ورشکست شدی؟ میگه :«بادکنک فروختم به شرط چاقو»
#نمک
طرف خیلی پولدار بوده ورشکست میشه. ازش میپرسن میگن چرا ورشکست شدی؟
میگه :«بادکنک فروختم به شرط چاقو»
طرف خیلی پولدار بوده ورشکست میشه. ازش میپرسن میگن چرا ورشکست شدی؟
میگه :«بادکنک فروختم به شرط چاقو»
#نمک یه یارویی با عجله تو خیابون میدوید. یه تاکسی جلوش پارک میکنه میگه : «برسونمت؟» طرف جواب میده : «نه ممنون عجله دارم»


