رسمی: رودری به بارسلونا پیوست! +جزئیات
بارسلونامنچسترسیتیرئال مادریدبایرن مونیخچلسیلیورپولپاری سن ژرمنآرسنالمنچستر یونایتد
داغ تــرین هاشایعات نقل و انتقالاتپیشخوان شخصی
هیزار @haiazar
پنجشنبه 22 مرداد 1405(ویرایش شده)
#Haiazar دارم روی اولین پروژه گیمم کار میکنم اسم گیم Deadrive هستش یه بازی دو بعدی پیکسلی با زاویه دوربین از بالا قراره این بازی ماشینی دوتا گیم مود Record mode و Race mode داشته باشه این بازی فقط برای ویندوز قابل اجراعه و تو ۳ روز اخیر تقریبا ۱۸٪ ش رو پیش بردم امیدوارم حمایت کنید و وقتی بازیو منتشر کردم پلیش بدید!
پیرمرد هر روز حوالی عصر به پارک می آمد و روی نیمکتی کنار درخت چنار می نشست. ساعت ها به آسمان خیره می‌شد و اندکی پس از غروب آفتاب، به خانه باز میگشت.
روزی مردی از او پرسید: چرا هر روز به اینجا میایی و به آسمان خیره می‌شوی؟

پیرمرد لبخندی زد و گفت: سالها پیش، با زنی با موهای قهوه ای و چشمانی سیاه به اینجا می‌آمدم. کنار هم مینشستیم، حرف می‌زدیم و غروب را تماشا میکردیم. او مدتی رفته، اما روحش مرا ترک نکرده؛ همیشه در قلب و ذهنم باقی میماند و مرا ترک نخواهد کرد.

-هیزار
لیست ماشین هایی که قراره برای بازی استفاده بشن:
هیزار @haiazar
پنجشنبه 22 مرداد 1405(ویرایش شده)
#Haiazar دارم روی اولین پروژه گیمم کار میکنم اسم گیم Deadrive هستش یه بازی دو بعدی پیکسلی با زاویه دوربین از بالا قراره این بازی ماشینی دوتا گیم مود Record mode و Race mode داشته باشه این بازی فقط برای ویندوز قابل اجراعه و تو ۳ روز اخیر تقریبا ۱۸٪ ش رو پیش بردم امیدوارم حمایت کنید و وقتی بازیو منتشر کردم پلیش بدید!
#Haiazar
دارم روی اولین پروژه گیمم کار میکنم
اسم گیم Deadrive هستش
یه بازی دو بعدی پیکسلی با زاویه دوربین از بالا
قراره این بازی ماشینی دوتا گیم مود Record mode و Race mode داشته باشه
این بازی فقط برای ویندوز قابل اجراعه و تو ۳ روز اخیر تقریبا ۱۸٪ ش رو پیش بردم
امیدوارم حمایت کنید و وقتی بازیو منتشر کردم پلیش بدید!
پس از ساعت‌ها کار در مزرعه بزرگش و رسیدگی به مرغ ها و گوسفندانش، خسته اما راضی راهی خانه شد تا باقی روز را در کنار خانواده اش در آرامش سپری کند. زندگی، همان‌گونه که همیشه در رویاهایش تصور کرده بود، رنگ شادی و خوشبختی به خود گرفته بود و دیگر چیزی نبود که از دنیا بخواهد.

لبخندی از سر رضایت بر لب داشت که ناگهان با صدای خش دار ″قوقولی قوقو″ تنها خروس بیمارش از خواب پرید. آن همه آرامش، آن مزرعه، آن خانواده و آن زندگی رویایی، تنها خوابی شیرین بود که با بانگ خروسی بیمار، در یک لحظه فرو ریخت.

-هیزار
دلقک اما چاره‌ای جز ادامه‌ ی نمایش نداشت. با وجود سنگینی فشاری که بر شانه‌هایش آوار شده بود، و با آنکه هر لحظه مورد تمسخر تماشاگران قرار می‌گرفت، همچنان به اجرای حرکاتش ادامه می‌داد. اشک از چشمانش سرازیر بود، اما لبخندی که بر نقابش بود، اجازه نمی‌داد کسی اندوه نهفته در پس آن را ببیند.

سوزناک‌ ترین بخش ماجرا آن بود که این تراژدی، نمایشی یک‌ باره نبود؛ هر روز و هر روز برای او تکرار می‌شد. زندگی‌ اش به سیرکی بی‌ پایان بدل شده بود؛ سیرکی که در آن، خنده‌ی دیگران با رنج او معنا پیدا میکرد.

″هیزار″
مهمانکاربر مهمان@Guest
از اینکه بارسا نیوز را انتخاب کردید متشکریم. به نظر می‌رسد شما از یک مسدود کننده تبلیغات استفاده می‌کنید.
تبلیغات به ادامه فعالیت و ارائه خدمات باکیفیت و اخبار بروز کمک می‌کند.
لطفاً مسدود کننده تبلیغ را غیرفعال کنید و از اخبار بروز سایت لذت ببرید.
×برای انجام عملیات ابتدا باید وارد شوید.