خب
اومدم امروز با نقد و بررسی فیلم اوپنهایمر
#فیلم_با_میمر
#اوپنهایمر
#برای_شهاب
نولان در اوپنهایمر، برخلاف دو اثر قبلی، تمام تمرکزش را بر پرداخت درونیات شخصیت محوریاش گذاشته تا روایت تاثیری گذاری را از خالق بمب اتم به تصویر بکشد. انتخاب هوشمندانه موضوعاش در زمانه فعلی نیز، شاید بتواند همچون هشداری جدی عمل کند.
ادامه ریپ 👇🏻
اگه این توییت خیلی زیاد نه
ولی کمتر از ۴۵ لایک بخوره دیگه منو نمیبینید
اومدم امروز با نقد و بررسی فیلم اوپنهایمر
#فیلم_با_میمر
#اوپنهایمر
#برای_شهاب
نولان در اوپنهایمر، برخلاف دو اثر قبلی، تمام تمرکزش را بر پرداخت درونیات شخصیت محوریاش گذاشته تا روایت تاثیری گذاری را از خالق بمب اتم به تصویر بکشد. انتخاب هوشمندانه موضوعاش در زمانه فعلی نیز، شاید بتواند همچون هشداری جدی عمل کند.
ادامه ریپ 👇🏻
اگه این توییت خیلی زیاد نه
ولی کمتر از ۴۵ لایک بخوره دیگه منو نمیبینید
#فیلم_با_میمر #باربی #برای_شهاب اومدم با یه توییت دیگه امروز این بار بحث نقد و بررسی فیلم باربی هستش که امیدوارم خوشتون بیاد و ازش حمایت کنید ❤️ فیلم Barbie بهترین تبلیغ عروسک باربی در تاریخ شرکت Mattel و ضعیفترین اثر کارنامهی گرتا گرویگ در مقام کارگردان است. ادامه ریپ 👇🏻 حمایت کنید ❤️
شخصا معتقدم که اوپنهایمر از هر سه ساختهی قبلی نولان همچون تنت، دانکرک و میان ستارهای، به مراتب فیلم بهتری است و هوشمندی او در انتخاب موضوعی همچون خالق بمب اتم، آن هم در زمانه امروز، میتواند به مثابه هشداری جدی عمل کند و جلوی نابودی بیشتر آن را به دست سیاستمداران بگیرد. اما همچون جهان احتمالی فیزیک کوانتوم، چنین خوشبینیهایی، احتمالی بیش نیست.
پایان
پایان
همچنین روند پرتنش پایانی دادگاه در انتها، قدری به تکرار نیز میافتد. اشاره کوتاهی نیز باید به بازی درخشان رابرت داونی جونیور کرد که از بختهای مسلم فصل جوایز امسال است. همچنین بازی با چشم کلین مورفی نیز از نقاط فراموش نشدنی فیلم است.
در پایان به مهمترین ایراد فیلم باید اشاره کنم که آن هم مدت زماناش است. به ویژه یکساعت پایانی که کاملا میتوانست کوتاهتر شود. تصور کنید مخاطبی که تحت تاثیر اجرای سکانس بمب اتم به واسطه تدوین موازی، موسیقی پرتعلیق گورانسن و صداگذاری هولناک انفجار فیلم قرار گرفته است، بعد از مواجهه با یک ساعت پایانی، محتمل است که دیگر تاثیر دراماتیک آن انفجار را با خود به همراه نداشته باشد
گویی منجی در این جهان، به واسطه خیانت و حسادت اطرافیانش و همچنین سادگی و بیآلایش بودن خود، همواره محکوم به مصلوب شدن است.
نام پروژه را هم که ترینیتی یا تثلیث میگذارند. پس همه چیز برای پیوند زدن زندگی اوپنهایمر به مسیح مهیا شده است. حال در صحنهای هم که او بعد از انفجار موفقیت آمیز بمب اتم، در مقابل مردم میایستد و سخنرانی میکند، به واسطه تقارن قاب و سکوی بسکتبالی که بالای سرش قرار دارد، ما را به یاد نقاشیهای متقارن مصلوب شدن مسیح میاندازد.
اما روایت منجی نیز در اوپنهایمر شکل دقیقتری یافته است. دانشمندی که سعی میکند گروهی از افراد زبده را به دور خود جمع کند و در نهایت به دلیل خیانت یکی از آنها محکوم شود، برایتان آشنا نیست؟ آیا رابرت اوپنهایمر در قامت عیسی مسیح، دانشجویان اطرافش در قامت حواریون و فردی به نام فلوکس که او را لو میدهد در قامت یهودا دیده نمیشود؟
خالق بمب اتم متوجه شده است که در ادامه ممکن است جهان به استفاده از این بمب اصرار ورزد و از بمب هیدروژنی استفاده کند. بنابراین بسیار همدلی برانگیز است که با دانشمندی همراه شویم که سعی دارد با بیانیهها و دفاعیات مختلف، جهان را از استفاده مکرر از بمب نجات دهد.
مهمترین پرسشی که همواره میتواند فیلم تنت را زیر سوال ببرد آن است که اساسا پروتاگونیست چه کسی است و چرا باید جهان را نجات دهد؟ چرا ما باید او را در این مسیر همراهی کنیم؟ این پرسش را بگذارید در برابر وضعیت شفافی که در فیلم اوپنهایمر با آن روبرو هستیم
حال آیا ممکن است فردی به سان یک منجی جهان را از دست سیاستهای اینگونه سیاستمداران نجات دهد؟ نولان در دو فیلم اخیر خود، همواره کاراکتر محوری خود را در قامت یک منجی دیده است. با این تفاوت که در تنت (Tenet)، به دلیل فقدان شخصیت پردازی و نگاه بشرگونه به کاراکتر پروتاگونیست، مسئله نجات جهان هیچ گاه به مسئله ما مخاطبان در فیلم بدل نمیشود.
سیاستمداران متوهمی که هیچگاه برای نخبگان اهمیتی نداشتهاند و به تنها چیزی که فکر نمیکنند آینده این جهان و بشریت است. نولان به زیرکی نشان میدهد که نخبگان جامعه، همواره آماده شکار شدن به وسیلهی سیاستمداران متوهم هستند. نخبگانی که بدون شناخت از دنیای کثیف سیاست، فکر میکنند چون هیچگاه به طور رسمی وارد هیچ حزبی نشدهاند و شکل به آزاداندیش صرفا نگرش مکاتب دیگر را دنبال میکنند، برچسب حزبی مشخص بر آنها نمیخورد و زندگی گذشته و حریم شخصیشان همیشه حفظ خواهد شد.
نولان با ظرافت تمام در پایان بندی فیلم، ماهیت چنین افرادی را برملا میکند. سیاستمداران آدمهای متوهمی هستند که خیال میکنند داشنمندان و نخبگان جامعه آنها را آدمهای مهمی میدانند. به همین روی وقتی در صحنه پایانی متوجه میشویم که انیشتین و اوپنهایمر به واقع درباره مسئله مهمی همچون آينده جهان صحبت میکردهاند، این صحنه حکم تودهنی نولان به سیاستمداران را پیدا میکند.
صحبتهای استراوز با اوپنهایمر در این سکانس و به طور کلی از روند نقطه نظرات او در نماهای سیاه و سفید (که تفاوتشان با بخش رنگی فیلم آن است که از نقطه نظر خود استراوز روایت میشوند) میتوان دریافت که او مصداق بارز یک سیاستمدار متوهم است. این قماش از افراد، بدون هیچ گونه دانشی تنها میخواهند از شهرت آدمهای سرشناس و دانشمندی همچون اوپنهایمر سواستفاده کنند تا در عالم سیاست خود را بالا بکشند.
رابرت کمتر به لویی نگاه میکند و از بازی بدناش میتوان این را دید که لویی را جدی نمیگیرد. همچنین در یک نما، سردر ساختمان موسسه مطالعاتی، همچون کلاهک یک بمب اتم دیده میشود.
جدای از شباهتهای فیلم اوپنهایمر به دکتر استرنجلاو، تقابل لویی استراوز با اوپنهایمر نیز، به عنوان نمونه تقابل یک سیاستمدار با یک دانشمند قابل بررسی است. اولین دیدار استراوز و اوپنهایمر در فیلم، اطلاعات زیادی را به ما میدهد. در اولین مواجهه، شاهد درختان خشک در پسزمینه هر دو هستیم که خبر از خشکی روابط پیش روی آنها و همچنین طبیعت نابود شده به دست تصمیم سیاسی آنها مبنی بر پرتاب بمب اتم میدهد.
مردان سیاستمدار به شکل دایرهوار دور هم نشستهاند (ارجاع به فیلم دکتر استرنجلاو)
چرا که تِلِر اولین کسی است که صحبت از بمب هیدروژنی را مطرح میکند و مشخص است که با اصرار ورزیدنش بر ساخت بمب هیدروژنی، در ادامه میتواند سهم بسزایی در نابودی دنیا داشته باشد. اینگونه میتوان پلانهای انفجار پایانی هر دو فیلم را چه در دکتراسترنجلاو و چه در تصورات رابرت اوپنهایمر به یکدیگر پیوند زد. گویی هم نولان و هم کوبریک، هردو در نابودن شدن احتمالی جهان به دست بشریت، اتفاق نظر دارند
این نگاه هجوآمیز نیز در فیلم اوپنهایمر، هنگامی که وزیر جنگ یکی از شهرهای ژاپن را به دلیل آنکه همراه با همسرش به آنجا ماه عسل رفته است کنار میگذارد، پررنگتر هم میشود. همچنین در شباهت معنادار دیگر، چهره کاراکتر ویلچر نشینِ دکتراسترنجلاو با آن عینک مضحکاش، به چهره تِلِر (با بازی بنی سفدی) در حالی که با عینک محافظ به تماشای اولین آزمایش بمب اتم نشسته شبیه شده است








