برایمان باز گو ای مارکو از هر آنچه که بر دیدگانت جلوه گر شد اینبار بوی امید میدهی مارکو اینبار به جای دستانت در قلبت شمشیر داری و برگ برنده تو این است. سال هاست این مردمان چشم انتظار تو نشسته اند تا از سفر هایت هدیه ای به ارمغان بیاوری میدانم که نفاوتی در پیش است چون
اینبار بوی امید میدهی مارکو...
اینبار بوی امید میدهی مارکو...



