شعله شمع های کیک تولد من
آتش سوختن خانه دیگری است
و دود خانه مان را گرفته
می سوزیم
و انتظار می کشیم تا کسی خاموشمان کند
عجب شکافی میان ماست
عجیب مدتی است که دیگر "ما" نیستیم
همه "آنها" شده اند
هیچ جوره در یک دسته نمی گنجیم
عجب زمانه ای شده است
عجب شکافی میان ماست..
انتظار می کشیم تا کسی روشن یا خاموشمان کند..
در پی خود می گردیم در پی "ما"..
《ما کجا گم شده ایم//ته بن بست چرا ناپیداست؟(محمد صالح علا)》
تولد..
#تراوشات_ذهنی
آتش سوختن خانه دیگری است
و دود خانه مان را گرفته
می سوزیم
و انتظار می کشیم تا کسی خاموشمان کند
عجب شکافی میان ماست
عجیب مدتی است که دیگر "ما" نیستیم
همه "آنها" شده اند
هیچ جوره در یک دسته نمی گنجیم
عجب زمانه ای شده است
عجب شکافی میان ماست..
انتظار می کشیم تا کسی روشن یا خاموشمان کند..
در پی خود می گردیم در پی "ما"..
《ما کجا گم شده ایم//ته بن بست چرا ناپیداست؟(محمد صالح علا)》
تولد..
#تراوشات_ذهنی
داخل سایت داشتم نگاه میکردم مثل اینکه علاقه به نوشتن متن و شعر و .. زیاد شده و حقیقتا خیلی خوشحال شدم.
از
@ferehshteh
@mohammdking
@oliver-q
و بقیه دوستان
فکر میکنم بد نباشه به نویسنده ها و علاقه مند های سایت این دوستان رو معرفی کنم به نظرم خوندن توییت های این عزیزان هم دلنشینه هم به قلم نویسنده هامون کمک میکنه
@smxrsam
@Naz-nas
@mahdilari
و
@changiz12
که دیگه نه اکانت قبلش هست ونه متناش اما توانایی خیلی خوبی توی نوشتن داره
ادامه
# شاید موقت
از
@ferehshteh
@mohammdking
@oliver-q
و بقیه دوستان
فکر میکنم بد نباشه به نویسنده ها و علاقه مند های سایت این دوستان رو معرفی کنم به نظرم خوندن توییت های این عزیزان هم دلنشینه هم به قلم نویسنده هامون کمک میکنه
@smxrsam
@Naz-nas
@mahdilari
و
@changiz12
که دیگه نه اکانت قبلش هست ونه متناش اما توانایی خیلی خوبی توی نوشتن داره
ادامه
# شاید موقت
توکل
توسل
تقدس
تدبر
تدین
تشیع
ترحم
تفکر؟
تعقل؟
تفعل تفعل تفعل
در میان این مصادر
چه کس در مسیر
تفکر
چه کس در تلاش
ترشح
توکل
توسل
معلق درون تعصب...
(ادامه کامنت)
توسل
تقدس
تدبر
تدین
تشیع
ترحم
تفکر؟
تعقل؟
تفعل تفعل تفعل
در میان این مصادر
چه کس در مسیر
تفکر
چه کس در تلاش
ترشح
توکل
توسل
معلق درون تعصب...
(ادامه کامنت)
از میان روزنه ها نور را میبینم
به سمت من می آید
دیوار، تلاقی مان را سد کرده
جهل،پنجره ها را پوشانده
سقف، کوتاه شده. کوتاه تر از همیشه...
مجبور به خم شدن هستم
محکوم به سر به زیری
دست هایم را بالا میگیرم
درست در مقابل نور
به سمت هم می آییم
#تراوشات_ذهنی
(ادامه کامنت)
به سمت من می آید
دیوار، تلاقی مان را سد کرده
جهل،پنجره ها را پوشانده
سقف، کوتاه شده. کوتاه تر از همیشه...
مجبور به خم شدن هستم
محکوم به سر به زیری
دست هایم را بالا میگیرم
درست در مقابل نور
به سمت هم می آییم
#تراوشات_ذهنی
(ادامه کامنت)
به جوانب نگاه میکنم... شب ما روز دیگری است و روز هایمان شبی تاریک برای دیگران میخندم و اشک دیگری سرازیر می شود می خندد گونه هایم را پاک میکنم می دوم چرخ های ویلچرشرا تکان می دهد می دود نای حرکت ندارم می بیند چشمانم بسته است میبینم چشمی ندارد ادامه... #تولد #تراوشات_ذهنی
به جوانب نگاه میکنم...
شب ما روز دیگری است
و روز هایمان شبی تاریک برای دیگران
میخندم
و اشک دیگری سرازیر می شود
می خندد
گونه هایم را پاک میکنم
می دوم
چرخ های ویلچرشرا تکان می دهد
می دود
نای حرکت ندارم
می بیند
چشمانم بسته است
میبینم
چشمی ندارد
ادامه...
#تولد
#تراوشات_ذهنی
شب ما روز دیگری است
و روز هایمان شبی تاریک برای دیگران
میخندم
و اشک دیگری سرازیر می شود
می خندد
گونه هایم را پاک میکنم
می دوم
چرخ های ویلچرشرا تکان می دهد
می دود
نای حرکت ندارم
می بیند
چشمانم بسته است
میبینم
چشمی ندارد
ادامه...
#تولد
#تراوشات_ذهنی
تانيا قبل از اینکه خودکشی کند تمام ظرفها را شسته
بود!!!! تنها یک چیز بود که مرا به گریه انداخت انجیل روی تختش باز بود و چپه . آن را برگرداندم و به قسمتی از متن که زیر ان خط کشیده بود نگاهی انداختم درباره ی زندگی پس از مرگ ..بود آدم مذهبی نبود؛ در واقع بی دین بود. اما در لحظات اخر ،زندگیش که چیزی دیگر برایش نمانده بود به انجیل رو کرده بود. برسر خاکش که ایستادم فقط آرزو میکنم به خاطر او هم که شده، دنیای دیگری پس از مرگ وجود داشته باشد...
"کمونیسم رفت،ما ماندیم و حتی خندیدیم"
#کتابک
ادامه...
بود!!!! تنها یک چیز بود که مرا به گریه انداخت انجیل روی تختش باز بود و چپه . آن را برگرداندم و به قسمتی از متن که زیر ان خط کشیده بود نگاهی انداختم درباره ی زندگی پس از مرگ ..بود آدم مذهبی نبود؛ در واقع بی دین بود. اما در لحظات اخر ،زندگیش که چیزی دیگر برایش نمانده بود به انجیل رو کرده بود. برسر خاکش که ایستادم فقط آرزو میکنم به خاطر او هم که شده، دنیای دیگری پس از مرگ وجود داشته باشد...
"کمونیسم رفت،ما ماندیم و حتی خندیدیم"
#کتابک
ادامه...
نمی دانم... خاطرات رقم میخورند یا ما آنهارا با جوهری از وجودمان در دفتر عشق به لحظه وقوع پیوند میزنیم... عاشق شدن چیز عجیبی است درست در همانلحظه ای که قلبت خون را پمپاژ نمی کند انگار به دری بزرگ می کوبد تا راهی پیدا کند برای فدا شدن ... پایانی که خودش هم خبر ندارد،میخواهد،هر چند کم اما در طول مسیرِ اتمام کلمه《پایان》معشوقش را فقط نگاه کند و نفس هایش را آنقدر عمیق در ریه اش بدمد که هربرت نیچ در آن غرق شود و دیگر توانایی بالا آمدن نداشته باشد... #متن #نیمار #پایان (ادامه کامنت)
خسته شده بود...
خسته، از خودش خسته بود
خسته از اینکه برای خودش سرکار برود
از اینکه برای خودش پول دربیاورد
از اینکه برای خودش آشپزی کند
یا حتی برای خودش "زندگی" کند
خسته بود باید میخوابید
خوابی عمیق تا این خستگی را فروکش کند
خسته بود از اینکه برای خودش بخوابد
خسته بود از اینکه با خودش بخوابد
خودش را از خودش جدا کرد
از خودش جدا شد
خوابید
عمیق عمیق عمیق...
#تراوشات_ذهنی
۱۰۶...
خسته، از خودش خسته بود
خسته از اینکه برای خودش سرکار برود
از اینکه برای خودش پول دربیاورد
از اینکه برای خودش آشپزی کند
یا حتی برای خودش "زندگی" کند
خسته بود باید میخوابید
خوابی عمیق تا این خستگی را فروکش کند
خسته بود از اینکه برای خودش بخوابد
خسته بود از اینکه با خودش بخوابد
خودش را از خودش جدا کرد
از خودش جدا شد
خوابید
عمیق عمیق عمیق...
#تراوشات_ذهنی
۱۰۶...
دلقک" به رفتار های خشک و بی روح خود طمطراق مضاعف می بخشید." دست در دست پرسش، پوچی را به نمایش می گذاشت هو می شد و بینندگانش رو به نزول می رفتند باز روی صحنه می رفت به آینه نگاهی میکرد و دوباره "به رفتار های خشک وبی روح خود طمطراق مضاعف می بخشید"⏳ (ادامه کامنت) #تراوشات_ذهنی
دلقک" به رفتار های خشک و بی روح خود طمطراق مضاعف می بخشید."
دست در دست پرسش، پوچی را به نمایش می گذاشت
هو می شد و بینندگانش رو به نزول می رفتند
باز روی صحنه می رفت به آینه نگاهی میکرد و دوباره "به رفتار های خشک وبی روح خود طمطراق مضاعف می بخشید"⏳
(ادامه کامنت)
#تراوشات_ذهنی
دست در دست پرسش، پوچی را به نمایش می گذاشت
هو می شد و بینندگانش رو به نزول می رفتند
باز روی صحنه می رفت به آینه نگاهی میکرد و دوباره "به رفتار های خشک وبی روح خود طمطراق مضاعف می بخشید"⏳
(ادامه کامنت)
#تراوشات_ذهنی
تماما طرد شده بود. نه فقط از جامعه بلکه از خودش. جلوی آینه ایستاد و گریم مسخره اش را با دستمال کهنه و چرک شدهاش پاک کرد، اما باز هم خودش را نشناخت. -این مرد دیگر کیست؟ از جان من چه میخواهد؟
ما چیستیم
غیر از یک تعریف نسبی معلق در یک کل پوچ منسجم...
روحمان خسته تر از جسممان و جسممان خسته تر از تیمارگر ارواح...
حال که قول و زنجیر فریفتگی بر بازوان لاجان شعور تفکر را بیش از پیش محبوس کرده است پرسش به میدان می آید
ما چیستیم
غیر از یک نسبیت نیمه تمام در میان جمله های بدون فعل دفتر زندگی
نظاره گر حال و دلبسته به خاطرات و مشت باز برای از دست دادن آینده
معلق در نیستی و پوچ در هستی
بی هیچ هست و نیستی
ما چیستیم؟
غیر از یک تعریف نسبی معلق در یک کل پوچ منسجم...
#ترواشات_ذهنی
غیر از یک تعریف نسبی معلق در یک کل پوچ منسجم...
روحمان خسته تر از جسممان و جسممان خسته تر از تیمارگر ارواح...
حال که قول و زنجیر فریفتگی بر بازوان لاجان شعور تفکر را بیش از پیش محبوس کرده است پرسش به میدان می آید
ما چیستیم
غیر از یک نسبیت نیمه تمام در میان جمله های بدون فعل دفتر زندگی
نظاره گر حال و دلبسته به خاطرات و مشت باز برای از دست دادن آینده
معلق در نیستی و پوچ در هستی
بی هیچ هست و نیستی
ما چیستیم؟
غیر از یک تعریف نسبی معلق در یک کل پوچ منسجم...
#ترواشات_ذهنی
قسمت دوم: دستی به بلندای سرنوشت @F_c_m ادامه کامنت لطفا صبور باشید #خود_نوشت @admin دست بزنند و باز فریاد شادی شان را آنچنان کر کننده در گوش جهان بدمند که دست خدا یاری شان کند... نشان افتخار آلبی سلسته رقصان و مستان در حرکت و لبخند دیگو به پهنای صورت مقابل چشمان جهان... پیتر شیلتون متعجب و شانس و مکر مکمل راه. شما دستی دیدید؟ نه! ...نه!...
انسان ها می روند و رد جوهر روانشان در شیار میان قلبمان نفوذ می کند...
انسان ها می روند و به انزمام تمامی خاطراتشان باز دم ما را عمیق تر میکنند...
می روند و چشمانمان را به ناکجا آباد دیوار خیره می کنند...
انسان ها می روند و...
انسان ها می روند؟
چرا؟
کجا؟
(ادامه کامنت)
#متن
#تراوشات_ذهنی
انسان ها می روند و به انزمام تمامی خاطراتشان باز دم ما را عمیق تر میکنند...
می روند و چشمانمان را به ناکجا آباد دیوار خیره می کنند...
انسان ها می روند و...
انسان ها می روند؟
چرا؟
کجا؟
(ادامه کامنت)
#متن
#تراوشات_ذهنی
"روزی روزگاری فوتبال"
حمیدرضا صدر
صفحه ۲۲
(ادامه کامنت)
ما شیفته های فوتبال وقتی پای این پدیده پیش میآید معمولاً آدمهای خودخواهی میشویم و اعتراف میکنم یکی از آن شیفتههای خودخواه بوده ام بنابراین نمیتوانم از همسرم مهرزاد ،دولتی یاد نکنم او فوتبالی نبود و با معیار ما فوتبالی ها فوتبالی هم نشد ولی بارها کنارم نشست و به صفحه ی تلویزیون چشم دوخت بارها کنارم نشست تا همسفر ساعات گاهی هیجان انگیز و گاهی
کسالت بارم شود.
#کتابک
https://barcanews.org/view/3876650/
حمیدرضا صدر
صفحه ۲۲
(ادامه کامنت)
ما شیفته های فوتبال وقتی پای این پدیده پیش میآید معمولاً آدمهای خودخواهی میشویم و اعتراف میکنم یکی از آن شیفتههای خودخواه بوده ام بنابراین نمیتوانم از همسرم مهرزاد ،دولتی یاد نکنم او فوتبالی نبود و با معیار ما فوتبالی ها فوتبالی هم نشد ولی بارها کنارم نشست و به صفحه ی تلویزیون چشم دوخت بارها کنارم نشست تا همسفر ساعات گاهی هیجان انگیز و گاهی
کسالت بارم شود.
#کتابک
https://barcanews.org/view/3876650/
"نیمکت داغ" حمیدرضا صدر صفحه:۸۶ و ۸۷ و ۸۸ خانه به دوش همیشگی:بلاگوتمن این توییت یک مقدار طولانیه صبور باشید (ادامه داخل کامنت) بنفیکا در دیدار نهایی جام باشگاه های اروپا ۱۹۶۲ توانست ۲ - ۳ بارسلونا را در برن شکست .دهد این عنوان سال بعد در نبردی به یادماندنی تر در آمستردام حفظ شد بنفیکا ابتدا دو گل از رئال مادرید دریافت کرد سپس ۳ - ۲ عقب افتاد و سرانجام ۳ - ۵ پیروز شد پوشکاش که هر سه گل مادرید را به ثمر رسانده بود در پایان پیراهنش را به اوزه بیو بیست ساله داد
قسمت دوم: دستی به بلندای سرنوشت
@F_c_m
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
@admin
دست بزنند و باز فریاد شادی شان را آنچنان کر کننده در گوش جهان بدمند که دست خدا یاری شان کند...
نشان افتخار آلبی سلسته رقصان و مستان در حرکت و لبخند دیگو به پهنای صورت مقابل چشمان جهان...
پیتر شیلتون متعجب و شانس و مکر مکمل راه.
شما دستی دیدید؟
نه! ...نه!...
@F_c_m
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
@admin
دست بزنند و باز فریاد شادی شان را آنچنان کر کننده در گوش جهان بدمند که دست خدا یاری شان کند...
نشان افتخار آلبی سلسته رقصان و مستان در حرکت و لبخند دیگو به پهنای صورت مقابل چشمان جهان...
پیتر شیلتون متعجب و شانس و مکر مکمل راه.
شما دستی دیدید؟
نه! ...نه!...
قسمت اول: ماییم و افتخارمان @smxrsam ادامه کامنت لطفا صبور باشید #خود_نوشت کلمات نمی توانستند آن صحنه را توصیف کنند . خیلی ها سعی کردند و خیلی های دیگر نیز سعی خواهند کرد . دست خدا را می توانستد هر چیزی خطاب کنند ولی آن صحنه را نه . یکدفعه توپ را برداشت و بار سنگین یک ملت را به دوش کشید.
داریم بزرگ میشیم، بزرگ شدیم
و این خیلی بده..
دلتنگی برای احساس نه برای مکان
دلتنگی برای زمان نه برای شخص
آهی بزرگ و چشمی تر
دلی گرفته و حسرتی عظیم
تیک تاک ساعت و
همچنان چشم انتظار
چشم انتظار مهر و محبت
چشم انتظار مادر..
#دلی
دلگیری
گلوت میسوزه چشمات خیس میشه نفس عمیق
گلوت میسوزه چشمات خیس میشه نفس عمیق
دستتو مشت میکنی
گلوت میسوزه چشمات خیس میشه نفس عمیق
آهی میکشی
دیگه سوزش گلویی نیست قطره اشک میچکه روی دستت
مقاومت؟
برای چی؟
#تراوشات_ذهنی
و این خیلی بده..
دلتنگی برای احساس نه برای مکان
دلتنگی برای زمان نه برای شخص
آهی بزرگ و چشمی تر
دلی گرفته و حسرتی عظیم
تیک تاک ساعت و
همچنان چشم انتظار
چشم انتظار مهر و محبت
چشم انتظار مادر..
#دلی
دلگیری
گلوت میسوزه چشمات خیس میشه نفس عمیق
گلوت میسوزه چشمات خیس میشه نفس عمیق
دستتو مشت میکنی
گلوت میسوزه چشمات خیس میشه نفس عمیق
آهی میکشی
دیگه سوزش گلویی نیست قطره اشک میچکه روی دستت
مقاومت؟
برای چی؟
#تراوشات_ذهنی
قسمت اول: ماییم و افتخارمان
@smxrsam
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
کلمات نمی توانستند آن صحنه را توصیف کنند . خیلی ها سعی کردند و خیلی های دیگر نیز سعی خواهند کرد . دست خدا را می توانستد هر چیزی خطاب کنند ولی آن صحنه را نه . یکدفعه توپ را برداشت و بار سنگین یک ملت را به دوش کشید.
@smxrsam
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
کلمات نمی توانستند آن صحنه را توصیف کنند . خیلی ها سعی کردند و خیلی های دیگر نیز سعی خواهند کرد . دست خدا را می توانستد هر چیزی خطاب کنند ولی آن صحنه را نه . یکدفعه توپ را برداشت و بار سنگین یک ملت را به دوش کشید.
#خبر باعث افتخار و مایه مباهاته که قسمت جدید و شاید پایانی همکاری خود_نوشت ما با کاربر فهیم و فرهیخته @smxrsam به زودی منتشر خواهد شد. از کاربر های عزیز @changizgozo @Naz-nas هم بابت همکاری در قسمت های قبلی تشکر میکنم خوشحال میشم نظرتون رو درباره این سری همکاری ها بگید و قسمت های قبل رو مطالعه کنید. https://barcanews.org/view/3558004/ https://barcanews.org/view/3698698/ (قسمت کاربر ها داخل کامنت توییت ها نقل زده شده)
#خبر
باعث افتخار و مایه مباهاته که قسمت جدید و شاید پایانی همکاری خود_نوشت ما با کاربر فهیم و فرهیخته @smxrsam
به زودی منتشر خواهد شد.
از کاربر های عزیز
@changizgozo
@Naz-nas
هم بابت همکاری در قسمت های قبلی تشکر میکنم
خوشحال میشم نظرتون رو درباره این سری همکاری ها بگید و قسمت های قبل رو مطالعه کنید.
https://barcanews.org/view/3558004/
https://barcanews.org/view/3698698/
(قسمت کاربر ها داخل کامنت توییت ها نقل زده شده)
باعث افتخار و مایه مباهاته که قسمت جدید و شاید پایانی همکاری خود_نوشت ما با کاربر فهیم و فرهیخته @smxrsam
به زودی منتشر خواهد شد.
از کاربر های عزیز
@changizgozo
@Naz-nas
هم بابت همکاری در قسمت های قبلی تشکر میکنم
خوشحال میشم نظرتون رو درباره این سری همکاری ها بگید و قسمت های قبل رو مطالعه کنید.
https://barcanews.org/view/3558004/
https://barcanews.org/view/3698698/
(قسمت کاربر ها داخل کامنت توییت ها نقل زده شده)
#خبر قسمت دوم همکاری جذاب و ادبی "خود_نوشت" ما با کاربر محترم و عزیز @Naz-nas هست.این مسیر و همکاری ها ادامه خواهد داشت. تا به هدف اصلی و کمک کنندمون برسیم. حتما قسمت ۱ و همکاری با @changizgozo رو هم مطالعه کنید: https://barcanews.org/view/3558004/ https://barcanews.org/view/3559152/ (باعث افتخار بندس که امکان همکاری با این عزیزان برای من فراهم شده.امیدوارم لذت ببرید)
خون از قلم شکسته تاریخمان جاری است...
جسممان،روحمان،ایرانمان زخمی...
ورشو در ترس
نازیسم در جهل
و مرگ چشم انتظار...
شانه به شانه هم برای وطن...
ناقوس جنگ لرزان
و گردان زره پوش آماده...
مارا بکشید تا خونمان آب آور بذر آزادگی برای نوادگانمان باشد...
اشک هایمان افتان
سینه هامان خیزان
و درمانده در این افتان و خیزان و جدل با بغضی سخت چشم انتظار خانه یا حداقل جایی که شبیه به خانه مان باشد
جایی "امن" و امان...
#خود_نوشت
#تاریخ
(کامنت)
جسممان،روحمان،ایرانمان زخمی...
ورشو در ترس
نازیسم در جهل
و مرگ چشم انتظار...
شانه به شانه هم برای وطن...
ناقوس جنگ لرزان
و گردان زره پوش آماده...
مارا بکشید تا خونمان آب آور بذر آزادگی برای نوادگانمان باشد...
اشک هایمان افتان
سینه هامان خیزان
و درمانده در این افتان و خیزان و جدل با بغضی سخت چشم انتظار خانه یا حداقل جایی که شبیه به خانه مان باشد
جایی "امن" و امان...
#خود_نوشت
#تاریخ
(کامنت)
قسمت اول: @F_c_m ادامه کامنت لطفا صبور باشید #خود_نوشت دستانم را برای در آغوش کشیدن تو، باز تر و گرم تر از همیشه کرده ام تا: یکدیگر را زندگی کنیم... هم را نفس بکشیم... عشق را چکیده کنیم... و اشک و خاک را از شانه هایمان پاک کنیم ادامه
قسمت اول:
@F_c_m
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
دستانم را برای در آغوش کشیدن تو، باز تر و گرم تر از همیشه کرده ام تا:
یکدیگر را زندگی کنیم...
هم را نفس بکشیم...
عشق را چکیده کنیم...
و اشک و خاک را از شانه هایمان پاک کنیم
ادامه
@F_c_m
ادامه کامنت
لطفا صبور باشید
#خود_نوشت
دستانم را برای در آغوش کشیدن تو، باز تر و گرم تر از همیشه کرده ام تا:
یکدیگر را زندگی کنیم...
هم را نفس بکشیم...
عشق را چکیده کنیم...
و اشک و خاک را از شانه هایمان پاک کنیم
ادامه
#خبر قسمت دوم همکاری جذاب و ادبی "خود_نوشت" ما با کاربر محترم و عزیز @Naz-nas هست.این مسیر و همکاری ها ادامه خواهد داشت. تا به هدف اصلی و کمک کنندمون برسیم. حتما قسمت ۱ و همکاری با @changizgozo رو هم مطالعه کنید: https://barcanews.org/view/3558004/ https://barcanews.org/view/3559152/ (باعث افتخار بندس که امکان همکاری با این عزیزان برای من فراهم شده.امیدوارم لذت ببرید)
#خبر
قسمت دوم همکاری جذاب و ادبی "خود_نوشت" ما
با کاربر محترم و عزیز @Naz-nas
هست.این مسیر و همکاری ها ادامه خواهد داشت.
تا به هدف اصلی و کمک کنندمون برسیم.
حتما قسمت ۱ و همکاری با @changizgozo رو هم مطالعه کنید:
https://barcanews.org/view/3558004/
https://barcanews.org/view/3559152/
(باعث افتخار بندس که امکان همکاری با این عزیزان برای من فراهم شده.امیدوارم لذت ببرید)
قسمت دوم همکاری جذاب و ادبی "خود_نوشت" ما
با کاربر محترم و عزیز @Naz-nas
هست.این مسیر و همکاری ها ادامه خواهد داشت.
تا به هدف اصلی و کمک کنندمون برسیم.
حتما قسمت ۱ و همکاری با @changizgozo رو هم مطالعه کنید:
https://barcanews.org/view/3558004/
https://barcanews.org/view/3559152/
(باعث افتخار بندس که امکان همکاری با این عزیزان برای من فراهم شده.امیدوارم لذت ببرید)
#خبر با سلام خدمت دوستان عزیز بعد از گذشت ۳ سال و ۶ و ماه و اندی روز حضور تقریبا فعال و حدود دو سال فعالیت در حوزه ادبیات سایت تصمیمی بر تحولی جدید در این زمینه با کمک چند تن از کاربران فهیم و عزیز گرفتیم. و اولین همکاری ادبی در حوزه ادبیات ورزشی داخل سایت را با کاربر عزیز @changizgozo شروع کرده و با امیدواری و کمک شما کاربران تا زمان تحقق یافتن هدفمان ادامه و این بستر رو گسترش خواهیم داد. ادامه کامنت
گفتی:صفر تا صدش رو بگو
گفتم: از صفر؟!
گفتی: نه یکم بیشتر یکم از بهتراش از، از نزدیکای صد از خود صد
گفتم: تو
و آهی کشیدم.
به غروب نگاه کردم
و لبخند زدم
گفتم: تو
و آهی کشیدم .
به غروب نگاه کردم
و لبخند زدم
گفتم: تو
و آهی کشیدم .
به غروب نگاه کردم
و...
رفتی
رفتی
خیلی دور
دورِ دورِ دور...
#خود_نوشت
(کلیپ از خودمه توضیح داخل کامنت)
گفتم: از صفر؟!
گفتی: نه یکم بیشتر یکم از بهتراش از، از نزدیکای صد از خود صد
گفتم: تو
و آهی کشیدم.
به غروب نگاه کردم
و لبخند زدم
گفتم: تو
و آهی کشیدم .
به غروب نگاه کردم
و لبخند زدم
گفتم: تو
و آهی کشیدم .
به غروب نگاه کردم
و...
رفتی
رفتی
خیلی دور
دورِ دورِ دور...
#خود_نوشت
(کلیپ از خودمه توضیح داخل کامنت)
و انگشتانمان را برای لمس آسمان بالاتر از همیشه می گیریم...
چشمانمان را برای درک زیبایی باز تر از همیشه می کنیم...
و در میان کلمات به دنبال نقطه پایانی می گردیم...
ما ،اینجا،فقط،یک،نقطه،پایان،کم،داریم
《.》
(احتمالا موقت)
چشمانمان را برای درک زیبایی باز تر از همیشه می کنیم...
و در میان کلمات به دنبال نقطه پایانی می گردیم...
ما ،اینجا،فقط،یک،نقطه،پایان،کم،داریم
《.》
(احتمالا موقت)
























