(پارت۴ و پایانی)
هرچه که بود تو ماندی و حسرت هایت تو تنها ترین فرد میان ۹۰ هزار هوادار در رزبول بودی...
در میان کوچه های ایتالیا که راه می روی ساختمان ها لب به سخن می گشویند و بغض هایشان را در میان ترک هایشان قورت می دهند...
بر روی دیوار های واتیکان نوشته اند:《خدایا همه ما را به جز روبرتو باجو ببخش!》
روبرتو اسطوره ای که ایستاده مرد:(
#متن
#خود_نوشت
#باجو
سوالی داخل کامنت ها
هرچه که بود تو ماندی و حسرت هایت تو تنها ترین فرد میان ۹۰ هزار هوادار در رزبول بودی...
در میان کوچه های ایتالیا که راه می روی ساختمان ها لب به سخن می گشویند و بغض هایشان را در میان ترک هایشان قورت می دهند...
بر روی دیوار های واتیکان نوشته اند:《خدایا همه ما را به جز روبرتو باجو ببخش!》
روبرتو اسطوره ای که ایستاده مرد:(
#متن
#خود_نوشت
#باجو
سوالی داخل کامنت ها
(پارت۳) نمی دانم سرنوشت آن توپ چه شد در فلوریدا فرود آمد یا به قلب رم شلیک شد... نمی دانم نتیجه اشک های کودکان چه بود در میان رود های ونیز غوطه ور شد،یا مثل آرزوهای نوجوانی در مقابل مغازه های بزرگ پوشاک و مد در میلان، دفن شد؛ شاید هم مثل فریاد شخصی، خسته از دنیا در میان ستون های کلیسای سیستین واتیکان در سکوت آسمان خفه شد... #متن #خود_نوشت #باجو
(پارت۳)
نمی دانم سرنوشت آن توپ چه شد در فلوریدا فرود آمد یا به قلب رم شلیک شد...
نمی دانم نتیجه اشک های کودکان چه بود در میان رود های ونیز غوطه ور شد،یا مثل آرزوهای نوجوانی در مقابل مغازه های بزرگ پوشاک و مد در میلان، دفن شد؛
شاید هم مثل فریاد شخصی، خسته از دنیا در میان ستون های کلیسای سیستین واتیکان در سکوت آسمان خفه شد...
#متن
#خود_نوشت
#باجو
نمی دانم سرنوشت آن توپ چه شد در فلوریدا فرود آمد یا به قلب رم شلیک شد...
نمی دانم نتیجه اشک های کودکان چه بود در میان رود های ونیز غوطه ور شد،یا مثل آرزوهای نوجوانی در مقابل مغازه های بزرگ پوشاک و مد در میلان، دفن شد؛
شاید هم مثل فریاد شخصی، خسته از دنیا در میان ستون های کلیسای سیستین واتیکان در سکوت آسمان خفه شد...
#متن
#خود_نوشت
#باجو
(پارت۲) لحظه ای که صدای سوت، میلیون ها نفر را از جای بلند کرد و تو قدم های کوتاه اما سریعت را به سمت توپ یورش می بردی،عقربه ها بودند که برای جلوتر نرفتن تقلامی کردند.. زمانی که توپ با تیرک افقی آوای وداع سرمی داد و از بالای سرش رد می شد حتی دروازه هم آرزو داشت که ارتفاعش بیشتر بود... #متن #خود_نوشت #باجو
(پارت۲)
لحظه ای که صدای سوت، میلیون ها نفر را از جای بلند کرد و تو قدم های کوتاه اما سریعت را به سمت توپ یورش می بردی،عقربه ها بودند که برای جلوتر نرفتن تقلامی کردند..
زمانی که توپ با تیرک افقی آوای وداع سرمی داد و از بالای سرش رد می شد حتی دروازه هم آرزو داشت که ارتفاعش بیشتر بود...
#متن
#خود_نوشت
#باجو
لحظه ای که صدای سوت، میلیون ها نفر را از جای بلند کرد و تو قدم های کوتاه اما سریعت را به سمت توپ یورش می بردی،عقربه ها بودند که برای جلوتر نرفتن تقلامی کردند..
زمانی که توپ با تیرک افقی آوای وداع سرمی داد و از بالای سرش رد می شد حتی دروازه هم آرزو داشت که ارتفاعش بیشتر بود...
#متن
#خود_نوشت
#باجو
(پارت۱)
آن زمان که گام هایت را محکم تر از همیشه بر می داشتی و نفس هایت را همچون اژدهایی سرخ در دل هوای ناپاک کالیفرنیا می دمیدی نه تنها مردم بلکه
حتی آگاتی سیستی و آنیستوس و دیگر قدیسان هم انگشتانشان را در هم گره زده بودند تا بخت برای چکمه پوشان باز شود...
چشمان لاجوردی ها به ساق پاهایت نبود آنها آسمان را نگاه می کردند چون اطمینان داشتند که جای افسانه ها در میان ابر ها است...
#متن
#خود_نوشت
#باجو
آن زمان که گام هایت را محکم تر از همیشه بر می داشتی و نفس هایت را همچون اژدهایی سرخ در دل هوای ناپاک کالیفرنیا می دمیدی نه تنها مردم بلکه
حتی آگاتی سیستی و آنیستوس و دیگر قدیسان هم انگشتانشان را در هم گره زده بودند تا بخت برای چکمه پوشان باز شود...
چشمان لاجوردی ها به ساق پاهایت نبود آنها آسمان را نگاه می کردند چون اطمینان داشتند که جای افسانه ها در میان ابر ها است...
#متن
#خود_نوشت
#باجو
سقراط مسموم شد، ولی باجو ایستاده مرد.
روی یکی از دیوارهای واتیکان نوشته: خدایا همه ما به جز روبرتو باجو را ببخش! اما مگه خدا هم نیاز به بخشش داره.
بیست و نه سال از اون شب لعنتی میگذره و هنوز نتونستم اون شب بد را فراموش کنم. شبی که حتی برزیلی ها هم دوست نداشتند باجو پنالتی ایش را خراب کنه.
من فوتبال را با باجو شناختم. باجو کسی بود که باعث شد من عاشق فوتبال بشم ، تا حدی که واسه من بارسایی باجو از مسی محبوب تره.
بزرگترین حسرت فوتبالی من اینه که چرا باجو تو بارسا بازی نکرده.
#باجو بودای کوچک
روی یکی از دیوارهای واتیکان نوشته: خدایا همه ما به جز روبرتو باجو را ببخش! اما مگه خدا هم نیاز به بخشش داره.
بیست و نه سال از اون شب لعنتی میگذره و هنوز نتونستم اون شب بد را فراموش کنم. شبی که حتی برزیلی ها هم دوست نداشتند باجو پنالتی ایش را خراب کنه.
من فوتبال را با باجو شناختم. باجو کسی بود که باعث شد من عاشق فوتبال بشم ، تا حدی که واسه من بارسایی باجو از مسی محبوب تره.
بزرگترین حسرت فوتبالی من اینه که چرا باجو تو بارسا بازی نکرده.
#باجو بودای کوچک





